تبليغاتX
سینمایی - واژه نامه‌ي سينمايي

سینمایی

وبلاگ کانون فیلم فرهنگسرای دختران

 واژه نامه‌ي سينمايي

 

آكتورز استوديو

اسم يك مدرسه معروف تربيت هنرپيشه تاتر و سينما در آمريكا كه در سال 1947 بوسيله ي « ايليا كازان » و  « چريل كرافورد » در نيويورك ايجاد شد.

Actors' Studio

آنونس (برنامه آينده )

فيلم كوتاهي كه برابر با سه چهار دقيقه براي معرفي و تبليغ يك فيلم  آينده ساخته و سرهم ميشود و معمولاً شامل لحظه هاي حساس و جذاب فيلم است.

Trailer

آوانگارد

پيشرو بودن و تجربه گرايي در هنر بطوريكه اثر خلاف و خارج از جريان رايج و قابل فهم و تمتع روز باشد و معيارهاي رايج عامه پسند مخصوصاً هنر مصرفي و تجارتي، نتواند آنرا بپسندد و هضم و فهم كند.

 Avand - Garde

آيريس

اين يك جور نقطه گذاري سينمائي براي ختم يك صحنه و شروع صحنه ي بعدي و نشان دادن گذشت زمان بين دو صحنه است.

Iris - In (Iris ـ Out)

اپراي اسبي

كنايه از فيلم « وسترن »

Horse Opera

اسكار

جايزه ايست به صورت مجسمه اي مطلا در حدود 30 سانتي متر كه آكادمي علوم و هنرهاي سينماي آمريكا سالي يك بار در زمينه هاي مختلف فيلم سازي ( بازيگري، كارگراني، تهيه، فيلمبرداري و ... ) اعطا مي كند. توزيع «اسكار» از سال 1929 آغاز شد

Oscar

اسلپ استيك

كمدي پر تحرك و خرابكارانه، كمدي بزن و بشكن، چك تخته اي

Slap Stik

اكسپرسيونيزم

جنبشي در هنرهاي گرافيك، ادبيات، تاتر و سينما، كه در فاصله سالهاي 1903 تا 1933 در آلمان شكوفا شد. هدف اصلي اين جنبش نمايش دنياي دروني بشر، مخصوصاً عواطفي چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود.

Experssionism

امولسيون

سطح حساس فيلم خام، آلوده به مواد شيميايي، كه تصوير بر آن نقش مي بندد.

Emulsion

انيميشن

 ( تحرك دادن )

شيوه ي فيلمساري كه در ان به اجسام و تصاوير ( معمولاً نقاشي شده ) بي حركت، تحرك بخشيده مي شود. اين كار با دوربين مخصوص فيلمبرداري منقطع و كادر به كادر صورت مي گيرد.

Animation

ايستمن كالر

يك نوع نسخه ي منفي ( نگاتيو ) فيلم رنگي كه در سال 1952 به وسيله كمپاني « كداك » عرضه شد و به سرعت جاي فيلم « تكني كالر » را كه تا آن زمان يكانه فيلم رنگي موفق بود گرفت.

Eastman Color

 

برداشت

يك نوبت فيلمبرداري از يك « نما » يا يك صحنه.يك برداشت ممكن است از نمايي كوتاه و چند ثانيه اي باشد و يا ممكن است به اندازه ظرفيت قرقره ي فيلم خام ( ده دقيقه ) طول بكشد.

Take

برداشت كنار گذاشته شده

برداشتي كه در نسخه نهايي فيلم به كار نمي رود.

Out - Take

برداشت مجدد

فيلمبرداري مجدد از يك يا چند صحنه.

Re - Take

بك پروجكشن

( نمايش فيلم از پشت ) شيوه ي تاباندن فيلم روي يك پرده شفاف در پشت سر موضوع فيلمبرداري (دستگاه نمايش در آن سوي پرده ي شفاف قرار دارد) و بعد فيلمبرداري از مجموع ايندو يعني از موضوع و از فيلمي كه پشت سر او روي پرده شفاف تابانده شده است.    

Back Projection

بوم

دسته ي بلندي كه ميكروفن صدا برداري را موقع فيلمبرداري بر سر آن نصب مي كنند و خارج از حوزه ي ديد دوربين بالاي سر هنر پيشه ها نگاه مي دارند همراه با حركت آنان اينطرف و آنطرف مي برند.

Boom

پاناويژن

يك شيوه فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض.

Panavision

پخش (1)

مرحله ي بعد از توليد فيلم. تهيه كننده حق توزيع فيلم را به پخش كننده (معمولا به مدت 5 يا 7 سال )واگذار مي كند و پخش كننده فيلم را در اختيار نمايش دهنده قرار مي دهد.

Disturbution

پخش (2)

عمل پخش و توزيع فيلم آماده ي نمايش بين سينماهاي نمايش دهنده.

Release

پرداخت

اصطلاحي در مورد نوشتن سناريو به شكلي فشرده و بدون ذكر جزئيات، مفصل تر از يك طرح ساده ولي خلاصه تر از سناريوي كامل.

Treatment

پرده ( تصوير ) قسمت شده

موقعي كه در كادر يك نماي واحد دو يا چند تصوير مشابه يا مختلف در كنار هم ظاهر شوند.

Split Screen  

پرده سينما

پرده ي محل نمايش فيلم، كه فيلم ر آن تابانده مي شو. اين پرده ممكن است سطحي مات ( غير شفاف ) باشد. پرده هاي رايج سينما هاي امروز الياف نقره اي دارد و سوراخ سوراخ است تا اولاً نور را باز نتاباند و ثانياً صداي بلند گوها از پشت پرده رد شود.

Screen

پرده عريض

شيوه نمايش فيلم روي پرده ي عريض تر از حد مرسوم.( حد مرسوم سابق نسبت 1 به 33/1 براي پرده هاي سينما بود). نسبت پرده ي عريض و يا تصوير منعكس بر پرده ي عريض 1 به 66/1 و بيشتر است.

Wide Screen

پزيتيو

(نسخه مثبت فيلم)

نسخه اي كه بعد از چاپ در لابراتوار از روي نسخه ي منفي ( نگاتيف ) به دست ميآيد و تصوير بر آن تصوير واقعي است و هر جسمي به شكلي كه در عالم واقع هست ديده مي شود.

Positive

پلان سكانس

اصطلاح فرانسوي به معني يك « فصل » از فيلم كه صورت يك « نما » ي طولاني بدون قطع را داشته باشد.

Plan - Se'quence

« پن » سريع

( سوئيش پن) حركت افقي سريع دوربين، طوري كه تصوير حد فاصل بين دو نقطه محو به نظر برسد، به اين اصطلاح Zip Pan هم گفته مي شود.

Swish Pan

پوشش (ماسك )

پوششي كه در مقابل عدسي دوربين فيلم برداري قرار مي گيرد تا قسمتي از حوزه ي ديد دوربين را بپوشاند و نگذارد كه قسمتي از صحنه بروي فيلم منتقل شود.از ماسك معمولا در كار ايجاد حقه هاي سينمائي استفاده مي شود.

Mask

پيكسيليشن

شيوه اي در تحرك دادن به آدمها يا اشياء واقعي به طوريكه حركت كردن آنها حالت و شتاب حركت واقعي را نداشته باشد.

Pixillation

تاد - اي - او

يك شيوه فيلمبرداري ( روي فيلم 65 ميلي متري ) براي نمايش بر پرده عريض ( با فيلم مثبت 70 ميلي متري ). روي فيلم جا براي شش نوار صدا وجود دارد، يعني صداي فيلم از شش منبع و جهت مختلف مي تواند پخش شود.

Todd - A - O

تاريكي بيش از معمول

نور پردازي به شيوه اي كه درآن تاريكي و قسمت هاي سايه دار صحنه بيشتر باشد. از اين طرز نور پردازي براي ايجاد حالت گرفتگي، اندوه و شئامت استفاده مي كنند.

Low Key Lighting

تدوين

تدوين فيلم عبارتست از سلسله مراتب جمع آوري « نما » هاي منفرد و جداگانه ي فيلم و نوارهاي صوتي و سر هم كردن آنها به صورت يك واحد پيوسته ي متشكل و معني دار.

Editing

تدوين كننده

متصدي تدوين فيلم كه با نظر كارگردان « نما » هاي مختلف و غالباً پراكنده را بر حسب شماره هايي كه دارند، به هم مي چسباند. تدوين كننده ضمن اين عمل صداي هر نما را نيز با آن « سينك » ( تطبيق ) مي كند.

Editor

تدوين موازي

قطع متناوب از يك صحنه به صحنه ي ديگر و نشان دادن تكه اي از يك واقعه و تكه اي از واقعه ي ديگر، به طوريكه دو ماجرا به طور موازي و متناوب پيش برده شود.

Cross - Cutting

تصاوير

تصاوير فيلم ( قسمت تصويري فيلم ) در مقابل قسمت صداي آ‎ن.

Visuals

تصاوير روي هم

يك « نما » ي واحد كه از چاپ و يا روي هم افتادن دو يا چند تصوير مختلف تشكيل شده باشد. به طوريكه طرح هر يك از تصاوير ( هر چند محو ) از خلال ساير تصوير ها پيدا باشد.

Multiple - I mage

تصوير كمي محو

تصويري مه آلود و نه چندان واضع كه به وسيله قرار دادن صافي هاي مخصوص يا شيشه هاي آغشته به وازلين جلوي عدسي دوربين فيلمبرداري به دست مي آيد.

Soft Focus

تكني كالر

از اوان شروع سينما از حدود سال 1900 تا 1935 چند نوع شيوه ي رنگ آميزي در سينما ابداع و عرضه شد كه بين آنها اولين شيوه ي موفق فيلمبرداري رنگي « تكني كالر » بود. تكني كالر نام تجارتي يك شيوه فيلمبرداري و چاپ رنگي بود كه بعد ها به طور كلي مترادف با فيلمبرداري رنگي گرديد.

Technicolor

تهيه كننده

كسي كه بساط مادي و نيروي خلاقه ي انساني فيلم را فراهم و جمع مي آورد.

Producer

تيپ سازي

هنر پيشه را در نقش متناسب با قالب و ريخت ظاهري اش شركت دادن.

Type - Casting

تيلت

حركت عمودي دوربين روي محور ثابت.

Tilt

جايزه آكادمي

به واژه اسكار رجوع شود.

Academy Award

جرثقيل

جرثقيل مخصوص فيلمبرداري كه پايه اش متحرك است و يك بازوي بلند دارد كه بر انتهاي آن سكويي است و بر اين سكو دوربين فيلمبرداري و مسئول دوربين قرار مي گيرد. با اين چرثقيل مي توان از ارتفاع حدود 7 متر و يا بيشتر فيلمبرداري كرد و بازوان آن قادر به حركت به هر سمتي است.

Crane

جمپ كات

( قطع ناگهاني ) جهش غير منتظره در جريان روايت تصويري، بيشتر براي خلاصه و فشرده كردن سلسله وقايع.

Jump Cut

 

چينه چيتا

( شهر سينما)

استوديوي وسيع و مجهزي كه در اواخر دهه ي 30 در حومه ي « رم » ساخته شد و تحت نظارت دولت قرار گرفت. « چينه چيتا » كه به ادعائي بزرگترين استوديو ي فيلمسازي اروپاست چهارده « پلاتو » ي مخصوص فيلمبرداري به وسعت هاي مختلف و سه بركه دارد كه بزرگترين آنها 62×165 متر است.

Cine Cita

 

حركت !

دستوري كه كارگردان موقع فيلمبرداري براي شروع بازي به هنر پيشه ها مي دهد. اين دستور شامل چهار قسمت است :

       1- نور          2- صدا             3- دوربين            4- حركت!

Action!

حركت آرام

 ( اسلوموشن ) حركاتي كه روي پرده ي سينما كندتر از حركت معمولي جلوه مي كند.

Slow Motion

حركت سريع

(فست موشن) وقتي كه فيلم به ميزاني كمتر از 24 كادر در ثانيه ( ميران فيلمبرداري معمولي ) فيلمبرداري شود حركات سريع تر از معمول به نظر مي رسد.

Fast Motion

حركت معكوس

حركتي خلاف جهت واقعي و طبيعي، مثل عقب حركت دادن آدمها و اتومبيل ها.

Reverse Motion

حقه هاي سينمائي

در فيلمسازي عموماً يعني چيزي را كه واقعاً رخ نداده ( و گاه نمي تواند رخ دهد ) با تدابيري مطابق واقع جلوه دادن ( يا اثر و حالت واقعيت را ايجاد كردن ).

Speciai Effeets

حلقه

قرقره اي كه فيلم به آن پيچيده مي شود و در دستگاه نمايش ( آپارات سينما ) قرار داده مي شود.

Reel

خارجي

اين كلمه و كلمه مقابلش « داخلي » در سناريو يكي از دو كلمه مشخص كننده ي هر فصل از ماجراست.

Exterior

خلاصه داستان

خلاصه قصه و سناريوي فيلم كه در يكي دو صفحه به طور فشرده تنظيم شده باشد.

Synopsis

 

داخلي

اشاره اي در سناريو، در شروع شرح صحنه،‌كه داخلي است يا خارجي. ( « داخلي » يا « خارجي » و « شب ‌» يا « روز » بودن صحنه دو خصيصه اصلي شرح صحنه در سناريوست.

Interior

دالي ( ارابه )

سكوئي چرخدار براي حركت دادن دوربين فيلمبرداري كه معمولاً براي دقت و بي صدايي با دست حركت داده مي شود.

Dolly

دانه

يك نوع كيفيت « غشاء‌حساس » Emuision فيلم خام.

Grain

درام احساساتي

(‌اپراي صابوني ) اصطلاح آمريكائي، درام بسيار احساساتي و سوزناك درباره ي مسايل خانوادگي كه ابتدا در راديو و بعد در تلويزيون به طور سريال ارائه مي شد.

Soap Opera

درجه تيرگي

ميزان و شدت تيرگي يا روشني ( نور ديدن يا نديدن ) تصوير فيلم.

Density

دستگاه نمايش فيلم

همان كه به فارسي اصطلاحاً آپارات مي گويند.

Projector

دكوپاژ

طرح و شكل فني فيلم به ترتيب و نظام نماها، حركت دوربين و ساير خصوصيات فني در سناريو نويسي ...

Decoupage

دوبلاژ ( دوبله)

اين اصطلاح معمولا به برگرداندن صداي فيلم از زبان اصلي به زبان ديگر اطلاق مي شود. اما صدا گذاشتن روي فيلم ( در مورد فيلم هايي كه صدا توام با فيلمبرداري ضبط نمي شود ) را نيز دوبله مي گويند.

Dub

دوپلكيت نگاتيو

كپيه نسخه ي منفي ( نگاتيو ) فيلم كه از روي يك نسخه ي مثبت كشيده مي شود تا در صورت صدمه رسيدن به نسخه ي منفي اصلي، يك نسخه ي منفي ديگر در دست باشد.

Dupe Negative

دوربين ذهني

نمايي كه ظاهراً از دريچه چشم قهرمان داستان يا كسي كه تماشاگر صحنه است نشان داده مي شود.

Subjective Camera

دوربين صدا بردار

دوربين ( يا دستگاه ) براي ضبط « صداي اپتيك » روي نوار فيلم به صورت خطوط زيگ زاگ و مناطق تاريك - روشن.

sound Camera

دوربين - قلم

« دوربين به منزله قلم » اصطلاحي كه فيلمساز و منتقد فرانسوي « الكساندر آستروك»  در سال 1948 در مقاله اي به همين عنوان به كار برد، و منظورش اين بود كه زبان سينما در رسا بودن، قابليت انعطاف و بيان نهفته ها ( معنويات )، مي تواند مشابه زبان ادبيات باشد.

Camera - Stylo

ديافراگم

دريچه اي كه در دوربين فيلمبرداري ( و عكاسي ) پشت عدسي ( و جلوي فيلم خام ) قرار مي گيرد و مدت زمان و ميزان رسيدن نور به فيلم را كنترل مي كند.

Diapkragm

ديسالو

( تداخل تصاوير ) محو تدريجي يك تصوير و ظهور تدريجي تصويري ديگر بر آن.

Dissolva

ديفوزر

ورقه اي از جنس پارچه ظريف و يا گاز ( شبكه ي ريز بافت ) جلوي منبع نور صحنه قرار داده مي شود كه نوري كه موقع فيمبرداري بر صحنه مي تابد پخش شود تا سايه روشن ها باصطلاح نرم شوند.

Diffuser

   

راش

نسخه چاپ شده ( مثبت ) نگاتيف هاي فيلمبرداري شده همراه با صدا را « راش » مي نامند.

Rushes

راف كات

يكي از مراحل تدوين فلم،‌بريدن فيلم و سرهم كردن صحنه ها،‌به نحوي كه صحنه ها فقط مطابق تداوم داستاني دنبال هم قرار بگيرند و بين « نما » هاي منفرد پيوند تميز و بدون جهش نباشد.

Rough Cut

رفلكتور

سطح شفاف بازتاباننده نور، كه در فيلمبرداري  صحنه هاي خارجي نور خورشيد را به وسيله آن به صحنه باز مي تابانند  وسيله اي براي تامين روشنائي صحنه است.

Reflector

روز به جاي شب

فيلمبرداري از صحنه هايي كه  در داستان هنگام شب اتفاق مي افتد، در روشنائي روز... فيلمبردار با به كار بردن صافي هاي مخصوص شدت نور روز را مي گيرد و فضاي روز همچون شب جلوه مي كند.

Day for Night

رويداد موازي

دو واقعه همزمان كه در فيلم به طور موازي و همگام پيش برده شوند. يعني يك تكه از يك واقعه و تكه اي از واقعه ديگر به طور متناوب و بين همديگر نشان داده شوند.

Parrallel Action

 
     

زاويه، زاويه ديد

زاويه اي كه در آن نگاه دوربين فيلمبرداري « موضوع » را در بر مي گيرد.

Angel, Angle of Wiew

زاويه مخالف

نمايي كه جهت مقابل و مخالف نماي قبل از خود را نشان مي دهد.

Reverse Angle

زير نويس

شيوه اي براي بر گرداندن زبان فيلم هاي خارجي به زبان محلي؛ گفتگوهاي فيلم بصورت نوشته زير تصاوير مربوط به خودشان ظاهر مي شوند.

Subtitles

 

سرعت

1- سرعت حركت نوار فيلم در دوربين فيلمبرداري و دستگاه نمايش كه در مورد فيلم ناطق 35 ميليمتري 24 كادر در ثانيه است و براي فيم صامت 16 تا 18 كادر در ثانيه.

1- سرعت عدسي دوربين فيلمبرداري، قابليت جذب بيشتر نور توسط عدسي دوربين فيلمبرداري.

3- سرعت ( قابليت ) جذب نور فيلم حساس

Speed

سرو صداهاي متفرقه

تمام صداهاي فيلم به جز گفتگوها ئ موسيقي.( صداي پا، موتور اتومبيل، ريزش آب، غرش هواپيما و ...)

Sound Effects

سر هم كردن

اولين مرحله در تدوين يك فيلم .

Assembly

سريال (1)

يك نوع فيلم هاي دنباله دار كه ساختن آنها در سينماي آمريكا از 1912 باب شد و تا سال 1956 ادامه داشت. فيلم هاي پر حادثه، سراسر هيجان و زدوخورد كه بيشتر مخصوص تماشاگران كم سن و سال ساخته مي شد و به شرح قهرماني هاي يك شخصيت زورمند و افسانه اي، مدافع عدالت و خوبي، در زمينه هاي جذاب و غريب، در ماجراهاي خطرناك و مبارزه با دشمنان متعدد و زور مند مي پرداخت. طول اين فيلم ها از طول يك فيلم معمولي بيشتر بود و معمولا به صورت چند فصل پشت سر هم ساخته مي شدند.

Serial

سريال (2)

اين واژه ( به معني « صخره آويز » ) در اصل به صحنه هاي خطرناك رايج در فيلم هاي  « سريال » اطلاق مي گرديد، و بعداً به طور كلي به عنوان معادل «‌سريال » به كار رفت.

Cliff - hanger

سكانس ( فصل )

قسمتي از فيلم كه خود به خود جزيي كامل است و معمولا با « روشن شدن تدريجي تصوير » شروع و به « تاريكي تدريجي » ختم مي شود.

Sequence

سناريو (فيلمنامه)

واژه اي ايتاليايي، طرح داستان فيلم كه صحنه به صحنه و فصل به فصل دنبال هم آمده نمودار وقايع و شخصيت هاي ماجرا باشد.

Scenario

سناريوي كار

سناريويي كه موقع كار، اعضا شركت كننده در تهيه ي فيلم، مثل هنرپيشه ها و غيره در دست دارند.

Script

سناريوي مخصوص فيلمبرداري

سناريوي كاري كه در آن جزييات فني مثل حركات دوربين،‌نوع نماها و غيره قيد شده باشد.

Shooting Script

سناريوي مصور شده

يك سلسله نقاشي پشت سر هم كه با چند سطر نوشته زير هر تصوير، قصه يا سناريوي فيلم را بيان كند.

Story Board

سوپر ايمپوزيشن

( روي هم افتادن چند تصوير ) - رجوع شود به اصطلاح (( تصاوير روي هم )) .

Superimposition

سيستم ستاره سازي

شيوه اي كه در هاليوود ابداع شد و به جاهاي ديگر نيز كشيد و بناي سينما را بر پرورش و عرضه ي ستاره ها و راه دادن آنها به خواب و خيال تماشاگران قرار داد و بعد فيلم ها را بر مبناي تيپ و شخصيت شناخته شده ي هنر پيشه ها قرار دادن و تحميل اين بساط به وسيله ي تبليغات به مردم ساده دل به نحوي كه آرايش سر و زلف را از آنها تقليد كنند و در مرگ آنها بعضي دست به خود كشي بزنند.

Star System

سينكرون كردن

سلسله مراتب ( مراحل ) تطبيق دادن تصوير و صداي فيلم، به نحوي كه حركات با صداهاي مربوطه خودشان بخوانند و مطابق باشند.

Synchronization

سينماتوگراف

دستگاه فيلمبرداري و دستگاه نمايش اختراعي برادران « لومي ير » (Lumie're) به ثبت رسانده شده در تاريخ فوريه 1895.

Cine'matographe

سينماسكوپ

يك طريقه فيمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض كه در آن از عدسي آنامورفيك  استفاده مي كنند.

Cinemascope

سينما - حقيقت (1)

سري بيست و سه تايي فيلم هاي كوتاه مستند خبري كه « ژيگاورتوف » فيلمساز روسي از سال 1922 تا 1925 كارگرداني كرد.

Kino - Pravda

سينما - حقيقت (2)

اصطلاحي ديگر براي فيلم مستند (Documentary) كه به خصوص به كار فيلمسازاني اطلاق مي شد كه از دهه ي پنجاه به بعد با وسايل سبك و افراد معدود به ساختن فيلم هاي مستند از مسايل روز پرداختند و شيوه ي كارشان بيشتر شبيه به خبرنگارهاي تلويزيوني بود.

Cine'ma - Ve'rite'

سينما گر

اصطلاحي وزين تر از كارگردان كه فرانسوي ها ( معمولا در مورد فيلمسازان مهم و هنرمند ) به كار مي برند.

Cine'aste

سينماي آزاد

جنبشي در جهت ساختن فلم هاي مستند كه در انگلستان در دهه ي پنجاه بر اساس نظريات « كارل رايس »، « توني ريچاردسون » و « ليندسي آندرسون » آغاز شد. هدف فيلمسازان « سينماي آزاد » به گفته ي خودشان، ساختن فيلم هايي اجتماعي و متعهد و آزاد از تحميلات سينماي تجارتي، بر انگيختن شور و سر زندگي، تشويق به يافتن بياني شخصي در شناخت « اهميت وضعيت هاي زندگي روز مره » بود.

Free Cinema

سينماي مستقيم

خويشاوند آمريكايي شيوه اروپايي سينما - حقيقت . اصطلاحي كه بر يك نوع روش فيلم سازي مستند در آمريكا اطلاق مي شود.

Direct C inema

سينماي هنري

اصطلاحي اصلا آمريكايي كه به سينماهايي اطلاق مي شو د كه فيلم هاي هنري قديمي و آثار غير تجارتي جديد را كه باب طبع اكثريت عامه نيست براي يك عده تماشاگر معدود خاص و علاقمند نشان مي دهد.

Art House

سينه راما

سيستم فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض كه در آن سه دوربين فيلمبرداري با فيلم 70 ميليمتري - كه بتوان بر آن باندهاي متعدد صدا قرار داد - تواماً از صحنه در يك حوزه ي وسيع فيلمبرداري مي كند و سه دستگاه نمايش بر يك پرده عريض و خميده اين سه فيلم را تواماً نمايش مي دهد.

Cinerama

 

شخصيت منفي فيلم

( معمولا در فيلم هاي « وسترن » يا جنايي ).

Heavy

شوخي ( بذله )

بيشتر منظور بذله هاي تصويري است به خصوص در فيلم هاي كمدي پر تحرك و شلوغ سينماي صامت كه از يك سلسله مضامين مضحك تشكيل مي شدند.

Gag

 

     

صدا برداري بعد از پايان فيلم برداري

معمولاً صداي فيلم همزمان با فيلمبرداري ضبط مي شود، ولي در مواردي هم فيلم را ( بدون صدا ) مي گيرند و بعداً صدا را د ر استوديو دوبله ضبط مي كنند و روي فيلم مي آورند.

Post-Synchronization

صداي اپتيك

صدايي كه به صورت تكه هاي تاريك - روشن و خطوط زيگ - زاگ در حاشيه نوار فيلم، كنار تصوير، در يك نوار ممتد نقش مي بندد و موقع نمايش فيلم، يك چشم الكتريكي تصوير آنرا مي گيرد و به صدا تبديل مي كند.

Optical Sound

صداي استريوفونيك

صداي ظبط شده اي كه در پخش، بعد، عمق و جهت صداي طبيعي را داشته باشد.

Stereophonic Sound

صداي مستقيم

صداي سر صحنه، صدابرداري از صحنه در حين و مقارن با فيلمبرداري

Direct Sound

صداي مغناطيسي

صدايي كه بر نوار مغناطيسي ظبط شده باشد، مثل نوار ظبط صوت.

Magnetic Sound

صداي واقعي

صدايي كه منبع ايجاد آن شيئي يا شخصي است كه در صحنه حضور دارد.

Actual Sound

صحنه (1)

صحنه كوچكترين واحد كامل فيلم است. يك سلسله نما يا يك نما كه در يك محل مي گذرد و تشكيل يك واقعه را مي دهد.

Scene

صحنه (2)

محل و زمينه ي وقوع صحنه ي فيلم، كه معمولاً در استوديو ي فيلمبرداري و به طور مصنوعي ( با دكور ) ساخته مي شود.

Set

صحنه ياب

(ويوفايندر)

« چشمي » مخصوص كه فيلمبردار از پشت آن صحنه را نگاه مي كند كه ببيند صحنه از دريچه نگاه دوربين فيمبرداري به چه صورت ديده مي شود .

Viewfinder

     

طراح دكور

كسي كه مطابق با نياز سناريو و نظر كارگردان و ساير اعضاي درجه اول كادرتهيه ي فيلم طرح دكورهاي فيلم و اماكني را كه داستان فيلم در آنها مي گذرد،مي ريزد و بعد با نظارت او اين اماكن ساخته مي شود.

Set Designer

طراح هنري

طراح مطابق با تاريخ و زمان وقوع ماجراي فيلم و فضاي مورد نظر و سبك كار كراگردان زمينه هاي وقوع و وسايل را طرح مي ريزد و سايرين طرح هاي او را پياده مي كنند.

Art Director

طلق

اصطلاحي مربوط به فيلم هاي نقاشي متحرك . منظور طلق هاي شفافي است كه بر هر كدام از آنها جزيي از تصوير فيلم نقاشي مي شود و هر طلق با طلق قبلي و بعدي خود اندكي فرق دارد.

Call

طول فيلم

 ( به حسب فوت )

هر فوت معادل 48/30 سانتي متر و هر 100 فوت فيلم تقريباً برابر با يك دقيقه مدت نمايش است.

Footage

 

 

 

عدسي ( لنز)

عدسي دوربين فيلمبرداري.

Lens

عدسي آنامورفيك

عدسي خاصي كه موقع فيلمبداري جلوي دوربين قرار مي دهند تا ميدان « ديد » ي تقريباً دو برابر معمول را بتواند فيلمبرداري كند.

Anamorphic Lens

عدسي تـله فتو

عدسي مخصوص فيلمبرداري از راه دور .

Telephoto Lens

عدسي زوم

عدسي داراي فاصله كانوني قابل تغيير از حد يك « عدسي زاويه باز » تا حد يك عدسي تله فتو.

Zoom Lens

عدسي وايد انگل

عدسي اي كه فاصله كانوني اش كمتر از حد معمول است و در نتيجه داراي زاويه ي « ديد » باز و وسيعي است. يعني حوزه وسيع تر ي را از حد معمول مي بيند و مي گيرد.

Wide - Angle Lens

عمق صحنه

قسمتي از حوزه ي ديد عدسي دوربين كه در آن جسم داراي وضوح است و جزييات خطوطش به روشني ديده مي شود.

Depth of Field

عناوين ( تيراژ )

1- نوشته هايي كه معمولا در شروع فيلم ها  مي آيد  و معرف سازندگان و بازيگران فيلم است.

2- نوشته هاي تابلو واري كه در فيلم هاي صامت قديمي بين صحنه هاي فيلم ظاهر مي شد و داستان فيلم را توضيح  مي داد و يا شرح گفتگوها بود.

Titles

 

 

 

فاصله كانوني

فاصله اي ( معمولا بر حسب ميلي متر ) از مركز سطح خارجي عدسي تا سطح فيلم.

Focal Length

فاين كات

برش ريز و دقيق، وصل نماها و صحنه ها به هم جوري كه فيلم جريان و بياني روان، بدون جهش و تميز داشته باشد.

Fine Cut

فرماليزم

- گرايش و توجهي بيشتر به قالب و شكل ظاهري اثر تا به محتواي آن.

- جنبشي در دهه ي 1920 تا 1930 در سينماي شوروي كه اساس آنرا بعد از انقلاب 1917 مسكو فيلمسازي به نام « لوكولشف » ريخت .

Formalism

فريم ( كادر)

يك قاب از تصوير فيلم، يك كادر فيلم، يك تصوير واحد از فيلم.

Frame

فلاش بك ( رجوع به گذشته )

تدبيري سينمايي در بيان قصه كه طي آن فيلم واقعه ي زمان حاضر را رها مي كند و به نقل اتفاقي در گذشته مي پردازد.

Flashback

فلاش فوروارد ( تجسم آينده)

معكوس يادآوري گذشته.

Flash Forward

فوت استاپ

ميزان باز يا بسته بودن دريچه ي دوربين فيلمبرداري كه هر قدر بيشتر باشد دريچه بسته تر و تنگ تر است  نور كمتري به فيلم مي رسد.

Foot Stop

فوكوس ( وضوح )

خطوط منعكس از جسمي كه روبروي عدسي دوربين فيلمبرداري قرار دارد بعد از عبور از عدسي در يك نقطه ( محور تقاطع ) به هم مي رسند و جسم در اين نقطه واضح ديده مي شود، يعني تصويري كه چشم از دريچه ي دوربين مي بيند داراي وضوح است.

Focus

فيدآت

( تاريك شدن تدريجي تصوير )‌ تصوير فيلم به تدريج در سياهي فرو مي رود و صحنه يا فصلي به اين ترتيب ختم مي گردد.

Fade - Out

فيداين

( روشن شدن تدريجي تصوير ) يك شيوه نقطه گذاري سينمايي، براي شروع كردن يك صحنه و نشان دادن گذشت زمان.

Fade - In

فيلتر ( صافي )

ورقه ي نازكي معمولا از طلق رنگي كه جلوي عدسي دوربين فيلمبرداري قرار مي گيرد تا رنگ نوري را كه به فيلم مي رسد تغيير دهد.

Filter

فيلمبردار (1)

فيلمبردار اصلي و مسئول اجراي نظر كارگردان .

Cameraman

فيلمبردار (2)

مدير فيلمبرداري .

Cinematographer

فيلمبردار نورپرداز

اصطلاحي كه در سينماي انگليس در مقاب اصطلاح آمريكايي « فيلمبردار » معمول است و مسئول و مدير فيلم برداري معني مي دهد.

Lighting Cameraman

فيلمبرداري

گرفته شده از نام اختراع برادران « لومي ير »

Cinematography

فيلمبرداري با وقفه

فيلمرداري به شيوه اي كه در آن دوربين يك كادر از موضوع، فيلم بگيرد، بعد متوقف شود و پس از مكثي كوتاه يا طولاني كادر ديگري را بگيرد و اين كار هم چنان ادامه پيدا كند.

Stop - Motion Photography

فيلمبرداري بدون

 صدا برداري  توام

فيلم برداري بدون ظبط صدا.

Wild Shooting

فيلم بلند

فيلم بلند سينمايي ( معمولا داستان دار) ، از هفتاد و پنج دقيقه بيشتر ( در مقاب فيلم كوتاه، فيلم تك پرده اي و دو پرده اي).

Feature

فيلم بي خطر( فيلم نسوز)

به اصطلاح « فيلم نيتراتي » رجوع شود.

Safety Film

فيلم چند داستانه

فيلم بلندي كه از مجموعه ي چند فيلم كوتاه تشكيل مي شود و معمولا موضوع يا مايه واحدي در تمام آنها جريان دارد.

Episode Film

فيلم حساس

فيلمي كه قابليت جذب روشنايي اش از فيلم معمولي بيشتر است.

Fast Film

فيلم خام

فيلمي كه هنوز به كار نرفته و براي فيلمبرداري داخل دوربين قرار داده مي شود.

Film Stock

فيلمخانه ( سينما تك )

موزه و يا آرشيو فيلم.

Sine'mate'que

فيلمخانه فرانسوي

از معروف ترين و معتبر ترين موزه ها و بايگاني هاي فيلم در جهان با ذخيره 60 هزار فيلم.

Cinemateque Francaise

فيلم خبري

فيلم ها معمولا كوتاهي كه به وقايع و اخبار روز مي پردازد و گاهي در سينماها پيش از فيلم داستاني نمايش داده مي شوند.

Newsreel

فيلم « ري ورسال »

فيلمي كه نسخه منفي ( نگاتيف ) و نسخه ي مثبت ( پوزيتيف ) آن يكي است.

Reversal Film

فيلم درجه دو

اصطلاح آمريكايي كه به نوعي فيلم اطلاق مي شد كه با خرج و وسايلي كمتر و محدودتر از فيلم هاي اصلي و عمده و با شركت هنرپيشه هاي درجه دوم با طول حدود 55 تا 75 دقيقه ساخته مي شد و خاصيت « برنامه پر كن » داشت.

B.Picture

فيلم زير زميني

به طور اعم، فيلمي كه مستق و بدون ارتباط با مجاري معمولي تامين هزينه و توزيع، با پول كم و در حيطه ي سينماي غير تجاري ساخته شده باشد.

Underground Film

فيلم سياه

اصطلاحي كه منتقدان سينمايي فرانسه براي توصيف نوعي فيلم جنايي با فضاي دلهره آميز و تيره به كار برده اند، به خصوص فيلم هايي از اين نوع كه در دهه ي 40 و اوايل دهه ي پنجاه در آمريكا ساخته شده است.

Film Noir

فيلم عروسكي

فيلمي كه شخصيت ها و بازيگرانش عروسكي هستند و اغلب به وسيله فيلمبرداري تك كادري حركت داده مي شوند.

Puppet Film

فيلم مجرد ( انتزاعي )

اصطلاحي كه به گروهي فيلم هاي تجربي اطلاق مي شود كه به جاي بيان قصه بر ايجاد احساس به وسيله ي نقش هاي تجريدي تكيه مي كنند، و به وجهي شعر مانند، بيشتر قابل حس هستند تا قابل درك منطقي.

Abstract Film

فيلم مجلسي

اين اصطلاح را « ماكس راينهارت » كارگردان و تهيه كننده ي اتريشي تئاتر براي نمايشي وضع كرد كه جهت يك تئاتر جمع و جور و صميمي در نظر گرفته شده بود.

Kammerspielfilm

فيلم مجموعه اي ( تاليفي )

فيلمي كه تشكيل شده از تكه هايي كه قبلا به منظور ديگري فيلمبرداري شده و در فيلم ديگري نشان داده شده است.

Compilation Film

فيلم مستند

ظبط واقعيت، در مقابل فيلم داستاني.

Documentary Film

فيلم موزيكال

فيلم موزيكال، مثل فيلم وسترن يك پديده خاص سينماي آمريكاست، يعني در اين سينما به وجود آمده، تكوين پيدا كرده و بهترين انواعش به ظهور رسيده است. در اين فيلم موسيقي و رقص و آواز بايد جزء اصلي و جدائي ناپذير فيلم باشد و در روايت قصه و رساندن حالت و معني اثر نقش اساسي بازي كند.

Musicals

فيلمنامه ( سناريو)

به واژه « سناريو » رجوع شود.

Screenplay

فيلم - نگاه

اصطلاحي كه به وسيله فيلمساز روس « ژيگاورتوف » ابداع شد كه هم تصور سينما را از نظر او و هم گروه فيلمسازاني را كه در اين نظريات با او شريك بودند در بر بگيرد.

Kino - Glaz

فيلم نيتراتي

فيلم 35 ميلي متري، بر اساس سلولز نيترات، كه در 1889 به وسيله ي « جرج ايسمن » صاحب موسسه ي كداك به عنوان اولين نوار فيلم قابل انعطاف ابداع و عرضه شد تا سال 1951 باب بود منتها خيلي زود آتش مي گرفت و وقتي در دستگاه نمايش سريع رد مي شد و داغ مي شد ايجاد حريق مي كرد.

Nitrate Film

فيلمولوژي ( فيلم شناسي )

مطالعه و تحليل سينما به عنوان يك پديده ي اجتماعي، سياسي و تاريخي.

Filmology

فيلمهاي خياباني

اصطلاحي كه اولين بار بوسيله ي نويسنده و نظريه پرداز آلماني « زيگفريد كراكائر » در توصيف گروهي فيلم آلماني به كار رفت كه در فاصله 1920 تا 1930 ساخته شد.در داستان اين فيلم ها جذبه ي ترسناك و ممنوع زندگي خياباني، قهرمانان را از درون زندگي كدر و يك نواختشان بيرون مي كشيد، و آنان را در خيابان، گاه با فضايلي روبرو مي ساخت كه در خانه وجود نداشت.

Street Films

فيلم هاي گانگستري

فيلم هاي گانگستري همانطوريكه از اين عنوان بر مي آيدذ بطور عمده به زندگي تبهكاران بزرگي مربوط مي شوند كه اغلب سر كرده و يا وابسته به يك گروه متشكل تبهكار بودند.اين فيلم ها بعنوان يك نوع ( Genre) خاص در سينماي آمريكا در دهه 30 و 40 به اوج اعتبار رسيدند.

Gangster Films

فيلم هنري

جنبشي در آغاز كار سينما در فرانسه كه هدفش فيلمبرداري از نمايش هاي تئاتر مهم  و معتبر بمنظور حفظ اين نمايش ها بود...

Film d'Art

 

 

 

كات ( قطع )

قطع از يك «نما» به «نما» ديگر. عوض شدن صحنه با يك جهش ( قطع )ساده.

cut

كات موازي

به « تدوين موازي » رجوع شود.

Intercut

كادر ثابت

( فيكسدفريم )

هنگامي كه فيلم در يك تصوير به خصوص از حركت مي ماند و ثابت مي شور.

Fixed Frame

كارتون

اصلا يعني نقاشي مضحك ( كاريكاتور) كه بعداً به طور اصطلاحي براي فيلم هاي ( معمولا كميك ) نقاشي متحرك رايج شد.

Cartoon

كارگردان

سازنده و مسئول اصلي فيلم، هنرمند آفريننده اصلي پشت سر هر فيلم، ناظر و مدير خلاقه ي كاري كه ساير هنر مندان و متخصصان فني در جريان ساختن فيلم انجام مي دهند، مسئول اصلي شكل و معني بخشيدن به فيلم، رهبري كننده ي بازي هنر پيشه ها، تعيين كننده ي سبك تصويري فيلم و نوع فيلمبرداري و ... اين البته نقش كارگردان خلاق و (در نهايت آمال ) آزاد است.

Director

كپي (نسخه)

يك نسخه ( كپيه ) از فيلم؛ يك نسخه از فيلم چاپ شده ( مثبت )

Print

كپي اول

اولين نسخه ي مثبت تصحيح شده و كامل فيلم كه همراه با صدا از لابراتوار چاپ از روي نسخه ي منفي به دست مي آيد.

Answer Print

كپي با صدا

نسخه ي مثبت فيلم ( آماده نمايش ) شامل صدا و تصوير هر دو.

Married Print

كپي پخش

نسخه ي فيلم كه آماده ي پخش و نمايش است.

Release Print

كپي كار

يك نسخه از فيلم مثبت ( پوزيتيف ) كه بدون توجه زياد به عالي بودن كيفيت تصوير چاپ ميشود كه يا در نمايش برداشت هاي روزمره به كار مي رود، يا در گرد آوردن و سر هم كردن تكه فيلم هاي گرفته شده و يا در تهيه ي يك نسخه فيلم به صورت تدوين خام و ناپروده.

Word Print

كراب دالي

ارابه مخصوص كه دوربين فيلمبرداري را روي آن سوارمي كنند و ميتواند به هر طرف بچرخد و حركت كند .

Crab Dolly

كلاكت

يك تكه تخته يا تابلوي كوچك كه بر آن با گچ اسم فيلم،شماره ي «نما» نوبت برداشت و اسم كارگردان را مي نويسند و در شروع فيلمبرداري از هر نما جلوي دوربين مي گيرند.

Claquette

كمدي خل بازي

يك جور فيلم كمدي كه منحصراً دردهه ي 30 در سينماي آمريكا رايج بود و به وقايعي غير محتمل، اتفاقات پر شتاب و تيپ هاي غريب و مبالغه شده با رفتار غير معمول مي پرداخت.

Screwball Comedy

كم نور دادن

به فيلم موقع فيمبرداري كمتر از حد لازم نور دادن كه نتيجه اش آن است كه تصوير تاريك تر از حد معمول از كار در مي آيد.

Underexposure

كينه توسكوپ

دستگاه نمايش فيلم اختراعي « اديسون » كه در سال 1893 عرضه شد و در آن فيلم هاي گرفته شده به وسيله « كينه توگراف » به طور انفرادي براي افراد نشان داده مي شد.

Kinetoscope

كينه توگراف

اولين دوربين فيلمبرداري كه طرح آنرا « توماس اديسون » آمريكايي در سال 1891 به ثبت داد.

Kinetoraph

 

     

گفتار (1)

صدايي كه روي تصوير و صحنه ي فيلم مي آيد ( گوينده اش ديده نمي شود ) و صحنه را همراهي مي كند. گفتار ممكن است شرح خود صحنه باشد و يا ربطي به تصويري كه مي بينيم نداشته باشد و موضوع ديگري غير از واقعه ي روي پرده را بيان كند.

Narration Comentary

گفتار (2)

صدايي كه روي صحنه هاي فيلم مي آيد، كسي مطلبي را شرح مي دهد و گوينده خود ديده نميشود.

Voice-Over

 

لپ ديسالو

همان مفهوم Dissolva را مي دهد كه گاهي از آن به صورت عبارت بالا ياد مي شود.

Lap Dissolva

     

متصدي برش

كسي كه وظيفه ي بريدن فيلم و سر هم چسباندن تكه هاي فيلمبرداري شده را به عهده دارد.

Cutter

متصدي برق

متصدي اصلي برق صحنه .مسئول نور دادن به صحنه كه زير نظر فيلمبردار كار مي كند.

Gaffer

متصدي دوربين فيلمبرداري

كسي كه پشت دوربين فيلمبرداري مي نشيند و به دستور مدير فيلمبرداري دوربين فيلمبرداري را به كار مي اندازد و فيلم مي گيرد.

Operator

Operator camera

متصدي حركت دوربين

كسي كه در محل فيلمبرداري مسئول جابجا كردن وسايل فيلمبرداري و اسباب صحنه و انجام حركات دروبين است.

Grip

متصدي ميزان كردن عدسي دوربين

يكي از دو گرداننده اصلي دوربين فيلمبرداري، متصدي عدسي مواظب است كه با جابجا شدن دوربين و تغيير فاصله جسم تا دوربين، عصوير هميشه واضح بماند.

Focus Puller

محل دوربين

جاي دوربين فيلمبرداري و نورها.

Set - Up

محل فيمبرداري

( خارج از استاديو ) هر محلي، غير از صحنه ي استوديو كه در آن فيلمبرداري صورت مي گيرد، اعم از محيط خارجي يا محيط داخلي ( ساختمان واقعي ).

Location

مدرسه مطالعات عالي سينمائي ( ايدك )

مدسه ي معروف مطالعات سينمايي فرانسه كه در سال 1943 به وسيله ي « مارسل لربيه » بنياد گذاشته شد و هدفش تربيت فيلمساز و بالا بردن ميزان فرهنگ سينمايي در كليه ي سطوح است.

IDHEC

Institute Des Hautes Etudes Cinematographiques

ملودرام

« ملودرام » در اصل يعني درام ( نمايش ) همراه با موسيقي ( ملودي )، معني دقيق ترش نوعي درام قرن نوزدهم است كه به صورتي ابتدايي به مبارزه ي بين قهرمان مثبت با آدمهاي ناجنس مي پرداخت.

Melodrama

منشي تداوم صحنه ها

( منشي صحنه ) كسي كه جزييات هر نما را يادداشت مي كند كه در نما يا نماهاي بعدي كه ظاهراً و از نظر زمان فيلم، دنباله ي همين نماست، جزييات با هم جور باشند و صحنه ها از لحاظ جزييات و كليه ي خصوصيات تداوم داشته باشد.

Continuity Girl

منشي صحنه

مسئول ضبط جزييات صحنه و نگاهدارنده وضعيت تمام اجزا صحنه به منظور حفظ تداوم بين نماها.

Seript Girl

موج نو

اصطلاحي كه روزنامه نويس هاي فرانسوي براي توصيف جنبشي در پايان دهه ي پنجاه در سينماي اين كشور به كار بردند.

Nouvelle Vague'La

موسيقي متن

موسيقيِ همراه با نمايش فيلم.

Musical Score

مونتاژ

واژه ي فرانسوي به معني « سر هم كردن » و در سينماي فرانسه صرفاً معادل با « تدوين » است.

Montage

مو ويلا

( ميز مونتاژ )

ميز مخصوص تدوين فيلم كه متصدي برش و يا تدوين فيلم پشت آن مي نشيند.

Moviola

ميزانسن

اصطلاحي فرانسوي كه اصلاً تاتري ست و اجرا و به تحقيق در آوردن نمايشنامه را معني ميدهد. در سينما، « ميزانسن » يعني قسمتي از كار فيلمسازي كه روي صحنه انجام مي گيرد.

Mise en Scene

ميكس كردن

( ميكساژ )

معمولا يعني تركيب كردن نوارهاي سه گانه اي كه صداي فيلم را تشكيل مي دهند ( نوار موسيقي، نوار گفتگو، نوار سروصداهاي متفرقه)

Mixing

   

نئورئاليزم

شيوه واقع گراي سينماي ايتاليا بين سالهاي 1913 تا 1916 بر مي گردد كه فيلم هاي ايتاليايي تحت تاثير نوشته هاي رئاليست ادبيات سيسيلي قرن نوزدهم، به مسايل انساني بر زمينه هاي طبيعي مي پرداخت.

Neorealism

نرم كردن تصوير

فيلمبرداري به شيوه اي كه در آن جزييات و خطوط ريز تصوير كمي محو باشد.

Diffusion

نسبت ابعاد

نسبت بين طول و عرض پرده ي سينما ( يا تصوير روي پرده سينما ).

Aspect Ratio

نظريه مؤلف

نظريه اي انتقادي كه در دهه ي پنجاه بين نقد نويسان سينمايي فرانسه اشاعه يافت و بتدريج منتقدان ساير كشورهاي جهان پي آنرا گرفتند.

Auteur Theory

  نگاتيو

( فيلم منفي )

نسخه ي منفي فيلم كه قسمت هاي تاريك و روشن بر آن معكوس ثبت شده و پس از چاپ از روي آن، نسخه مثبت به دست مي آيد.

Negative

نما

مقدار تصويري كه دوربين فيلمبرداري بدون قطع از يك صحنه مي گيرد.

Shot

« نما » ي آرشيوي

به نماي بايگاني رجوع شود.

Library Shot

« نما » ي از روي شانه

نمايي كه معمولا در صحنه هاي گفتگو به كار ميرود. به اين ترتيب كه دوربين از بالاي شانه و پشت يكي از دوطرف، صورت يا نيم تنه طرف مقابل او را نشان ميدهد.

Over-the-Shoulder-Shot

« نما‌ » ي بايگاني

استوديوهاي فيلمسازي معمولا داراي بايگاني مفصلي هستند كه در آن انواع و اقسام نما هاي مختلف مربوط به صحنه ها و وضيعت ها  و مناظر كلي وجود دارد

Stock Shot

« نما » ي پوشش دار

نوار فيلمي كه قسمتي از كادر تصوير آن داراي پوششي است كه نور از آن رد نمي شود.

Matte Shot

« نما » ي تعقيبي

نماي متحرك . نمايي كه موضوع فيلمبرداري در آن دنبال مي شود.

Follow Shot

« نما » ي تمام قد

نمايي كه در آن تمامي پيكر مشخص ديده شود.

Full Shot

« نما » ي خيلي درشت

نمايي درشت تر و نزديك تر از نماي نزديك( Close - up)

Extreme Close - up

« نما » ي خيلي دور

نمايي دورتر و ريز تر از نماي دور (Long - Shot)

Extreme Long - Shot`

« نما » ي درشت

نما يا تصوير درشتي كه دوربين فيلمبرداري از فاصله نزديك از موضوع مي گيرد.

Close - up

« نما » ي دور،

« نما » عمومي

نمايي كه حداقل تمام هيكل موضوع فيلمبرداري و گاه كمي بيشتر را در بر بگيرد.

Long Shot

« نما » ي دونفره

نميي كه در آن دو نفر با هم ( معمولا نيم تنه ) نشان داده شوند.

Two - Shot

نمايش فيلم (1)

مرحله ي بعد از توليد و توزيع فيلم، نمايش دادن فيلم براي عامه ي تماشاگر.

Exhibition

نمايش فيلم (2)

نمايش دادن فيلم به وسيله ي تاباندن آن بر پرده ي سينما.

Projection

نمايش فيلم از روبرو

شيوه اي در فيلمبرداري، تركيب يك صحنه ي زنده و صحنه اي كه قبلا فيلمبرداري شده و فيلمبرداري از مجموع اين دو.

Front Projection

نمايش فيلم از پشت

به اصطلاح « بك پروجكشن » رجوع شود.

Rear Projection

« نما » ي كلي

يك نماي عمومي از صحنه، نماي دور و در بر گيرنده تمامي صحنه.

Master Shot

« نما » ي لايي

نمايي درشت از يكي از جزييات صحنه كه اهميت عمده اي در جريان وقايع صحنه داردو خبر يا اطلاع مهمي مي دهد و ميان وقايع ظاهر مي شود.

Insert

« نما » ي متحرك (1)

نمايي كه با دوربين متحرك گرفته شود.

Traking Shot

« نما » ي متحرك (2)

نماي گرفته شده با دوربين متحرك. نمايي كه طي آن دوربين «موضوع» متحركي را همراهي مي كند.

Travelling Shot

« نما » ي متوسط

نمائي حد فاصل بين نماي دور و نماي نزديك.

Medium Shot

« نماي » ي مدل

نمايي كه در آن از نمونه هاي كوچك ( ماكت ) اجسام استفاده و به جاي جسم بزرگ اصلي ارائه شده باشد.

Model Shot

« نما » ي معرفي كننده

يك نماي دور و عمومي كه معمولا در شروع صحنه بيايد كارش معرفي وضعيت كلي، تثبيت موقعيت كلي صحنه است.

Establishing Shot

« نما‌ » ي نقاشي شده روي شيشه

يكي از حقه هاي سينمايي كه در آن قسمتي از صحنه اي كه قرار است فيلمبرداري شود روي سطحي شيشه اي نقاشي مي شود و جلوي دوربين فيلمبرداري قرار مي گيرد، جوري كه صحنه را پر كند.

Glass Shot

« نما » ي نقطه نظر

نمايي كه صحنه را از دريچه ي ديد و نقطه نظر يكي از شخصيت هاي فيلم نشان بدهد.

Point-of-View Shot

« نما » ي واكنشي

نمايي كه واكنش شخص يا اشخاصي را كه ناظر واقعه اي هستند نشان مي دهد.

Reaction Shot

« نما » ي هوائي

نمايي كه دوربين فيلمبرداري از هوا، از ارتفاع نسبتاً زياد، از بالاي جرثقيل مخصوص فيلمبرداري، از داخل هواپيما و يا هليكوپتر مي گيرند.

Aerial Shot

نمره بندي

 ( اتالوناژ )

سلسله مراتب اصلاح رنگ و ميزان تاريكي يا روشنايي هر نما در جريان چاپ نسخه ي نهايي فيلم، به طوريكه فيلم از اين لحاظ يكدست باشد.

Grading

نوار

1) نوار صوتي

2) ريلي كه دوربين و فيلمبرداري بر آن روي ارابه اي حركت داده ميشود.

3) حركت دادن دوربين بر ارابه.

Track

نوار سروصداهاي متفرقه فيلم

 ( ساندافكت)

يكي از سه نوار تشكيل دهنده صداي فيلم. نواري كه در روي آن سروصداهاي متفرقه ظبط شده اند.

Effect Track

نوار صدا

يكي از سه نوار تشكيل دهنده صداي فيلم. نواري كه در روي آن گفتگوها ظبط شده اند.

Sound Track

نوار موسيقي

نوار يا باندي كه روي آن فقط موسيقي فيلم ظبط مي شود .

Musik Track

نور آرك

منبع روشنايي دستگاه هاي نمايش فيلم ( آپارات ) .

Arc Light

نور اصلي صحنه

نور اصلي كه براي روشن كردن صحنه موقع فيلمبرداري به كار ميرود.

Key Light

نور بيشتر از معمول

شيوه ي نور پردازي به نحوي كه « نور اصلي » سهم بسيار عمده ي روشنايي كل صحنه را تشكيل دهد و در نتيجه بين سايه و روشن در صحنه تضاد اندكي باشد.

High Key Lighting

نور پردازي

روشن كردن صحنه براي فيلمبرداري از آن.

Lighting

نور دادن به فيلم

نوري كه موقع فيلمبرداري به وسيله ي ديافراگم به فيلم  مي رسد.

Exposure

نور زياد

به فيلم هنگام فيمبرداري بيشتر از حد لازم نور دادن كه نتيجه اش سفيد و روشن تر شدن تصوير است بيش از حد معمول.

Overexposure

نور مكمل

روشنايي كمكي كه از طرف مقابل منبع اصلي نور به موضوع فيلمبرداري تابانيده مي شود و سايه ها را نرم و كمي روشن تر مي كند و به قسمت هايي كه در تاريكي مانده اند و نور اصلي به آنها نرسيده روشنايي مي بخشد.

Filler Light

نور موجود

نور طبيعي هر محيطي (‌اعم از محيط داخلي يا خارجي ).

Available Light

نوع ( ژانر )

كلمه ي فرانسه، اصلا به معني نوع و قسم، و در سينما نوعي و گروهي فيلم خاص مثل ژانر « وسترن »، ژانر « موزيكال » و غيره .

Genre

نيكل اودئون

( سينماي دوپولي)

اولين سري سالن هاي نمايش فيلم كه در سال 1905 به شكل ابتدايي در آمريكا باب شد و كارش خيلي بالا گرفت. يك تالار دراز با رديف نيمكت هاي چوبي و دستگاه نمايش ابندايي.

Nickle Odeon

 

 

 

واحد دوم فيلم برداري

يك گروه فيلمبرداري كمكي كه قسمت هايي از فيلم ا كه معمولا در خارج از استوديو مي گذرد و در آن هنر پيشه هاي اصلي شركت ندارند فيلمبرداري مي كند.

Second Unit

وامپ

در سينما مجازاً زن خون آشام، زن افسونگر و خانمان بر انداز، زن زيبا لذت جو و بي رحمي كه مردهاي معمولا چشم و گوش بسته و شريف و خانواده دار را از راه به در مي برد و بعد از به هم زدن خانه و زندگي او به سراغ مرد ديگري مي رود.

Vamp

وايپ

يك شيوه ي نقطه گذاري سينمايي و وسيله اي براي انتقال از يك صحنه به صحنه اي ديگر.

Wipe

وزن، گام، ( ريتم )

وزن ( ريتم ) حركت فيلم, شتاب يا كندي سلسله وقايع و روايت فيلم.

Pace

وسايل صحنه

اشياء و اسبابي كه در صحنه اي كه از آن فيلمبرداري ميشود.

Props

وسترن

نوعي فيلم خاص سينمايي آمريكا كه در آن ماجراهايي مطرح مي شد كه مهاجران سفيد پوست در نيمه دوم قرن نوزده در قاره ي جديد با آن روبرو بودند.

Western

وسترن اسپاگتي

كنايه از وسترن ايتاليايي.

Spagetti Western

وضوح

اصطلاحي كه در مورد فيلم خام به كار مي رود و نمودار قدرت و قابليت فيلم در تعيين و تفكيك عناصر تصوير است.

Definition

وضوح تا عمق صحنه

اصطلاحي براي توصيف فيلمبرداري به شيوه اي كه در آن اجسام و افراد در صحنه، از قسمت پيشين تصويذر گرفته و تا دور ترين و عقب ترين حد صحنه، واضح باشند.

Deep Focus

ويده ئو

1) تصوير تلويزيون ( در مقابل صداي آن )

2) هنر تلويزيون .

3) نوار « ويده ئو » -Video Tape- كه برنامه هاي تلويزيوني بر آن ظبط مي شود و در پخش عمومي در خود تلويزيون و يا خصوصي در دستگاه ويده ئو نشان داده مي شود.

Video

ويستا ويژن

يك شيوه فيلمبرداري براي پرده معمولي كه در آن تصوير دقت و وضوح بيشتري دارد.

Vistavision

     

هاليوود

ناحيه اي در هشت مايلي شمال غربي شهر لوس آنجلس واقع در ايالت كاليفرنيا كه به عنوان مركز صنايع فيلمسازي آمريكا، محل تجمع استوديوهاي بزرگ و سمبل فيلم، و سينما و تمام تجمل و فانتزي و زيبائي هاي وابسته به آن شناخته شده است.

Hallywood

هنر پيشه هاي بدل

مسئول انجام كارهاي خطرناك در فيلم .

Stuntman

 

منبع:

فرهنگ واژه هاي سينمائي