|
| ||
|
آكتورز استوديو |
اسم يك مدرسه معروف تربيت هنرپيشه تاتر و سينما در آمريكا كه در سال 1947 بوسيله ي « ايليا كازان » و « چريل كرافورد » در نيويورك ايجاد شد. |
Actors' Studio |
|
آنونس (برنامه آينده ) |
فيلم كوتاهي كه برابر با سه چهار دقيقه براي معرفي و تبليغ يك فيلم آينده ساخته و سرهم ميشود و معمولاً شامل لحظه هاي حساس و جذاب فيلم است. |
Trailer |
|
آوانگارد |
پيشرو بودن و تجربه گرايي در هنر بطوريكه اثر خلاف و خارج از جريان رايج و قابل فهم و تمتع روز باشد و معيارهاي رايج عامه پسند مخصوصاً هنر مصرفي و تجارتي، نتواند آنرا بپسندد و هضم و فهم كند. |
Avand - Garde |
|
آيريس |
اين يك جور نقطه گذاري سينمائي براي ختم يك صحنه و شروع صحنه ي بعدي و نشان دادن گذشت زمان بين دو صحنه است. |
Iris - In (Iris ـ Out) |
|
اپراي اسبي |
كنايه از فيلم « وسترن » |
Horse Opera |
|
اسكار |
جايزه ايست به صورت مجسمه اي مطلا در حدود 30 سانتي متر كه آكادمي علوم و هنرهاي سينماي آمريكا سالي يك بار در زمينه هاي مختلف فيلم سازي ( بازيگري، كارگراني، تهيه، فيلمبرداري و ... ) اعطا مي كند. توزيع «اسكار» از سال 1929 آغاز شد |
Oscar |
|
اسلپ استيك |
كمدي پر تحرك و خرابكارانه، كمدي بزن و بشكن، چك تخته اي |
Slap Stik |
|
اكسپرسيونيزم |
جنبشي در هنرهاي گرافيك، ادبيات، تاتر و سينما، كه در فاصله سالهاي 1903 تا 1933 در آلمان شكوفا شد. هدف اصلي اين جنبش نمايش دنياي دروني بشر، مخصوصاً عواطفي چون ترس، نفرت، عشق و اضطراب بود. |
Experssionism |
|
امولسيون |
سطح حساس فيلم خام، آلوده به مواد شيميايي، كه تصوير بر آن نقش مي بندد. |
Emulsion |
|
انيميشن ( تحرك دادن ) |
شيوه ي فيلمساري كه در ان به اجسام و تصاوير ( معمولاً نقاشي شده ) بي حركت، تحرك بخشيده مي شود. اين كار با دوربين مخصوص فيلمبرداري منقطع و كادر به كادر صورت مي گيرد. |
Animation |
|
ايستمن كالر |
يك نوع نسخه ي منفي ( نگاتيو ) فيلم رنگي كه در سال 1952 به وسيله كمپاني « كداك » عرضه شد و به سرعت جاي فيلم « تكني كالر » را كه تا آن زمان يكانه فيلم رنگي موفق بود گرفت. |
Eastman Color |
|
برداشت |
يك نوبت فيلمبرداري از يك « نما » يا يك صحنه.يك برداشت ممكن است از نمايي كوتاه و چند ثانيه اي باشد و يا ممكن است به اندازه ظرفيت قرقره ي فيلم خام ( ده دقيقه ) طول بكشد. |
Take |
|
برداشت كنار گذاشته شده |
برداشتي كه در نسخه نهايي فيلم به كار نمي رود. |
Out - Take |
|
برداشت مجدد |
فيلمبرداري مجدد از يك يا چند صحنه. |
Re - Take |
|
بك پروجكشن |
( نمايش فيلم از پشت ) شيوه ي تاباندن فيلم روي يك پرده شفاف در پشت سر موضوع فيلمبرداري (دستگاه نمايش در آن سوي پرده ي شفاف قرار دارد) و بعد فيلمبرداري از مجموع ايندو يعني از موضوع و از فيلمي كه پشت سر او روي پرده شفاف تابانده شده است. |
Back Projection |
|
بوم |
دسته ي بلندي كه ميكروفن صدا برداري را موقع فيلمبرداري بر سر آن نصب مي كنند و خارج از حوزه ي ديد دوربين بالاي سر هنر پيشه ها نگاه مي دارند همراه با حركت آنان اينطرف و آنطرف مي برند. |
Boom |
|
پاناويژن |
يك شيوه فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض. |
Panavision |
|
پخش (1) |
مرحله ي بعد از توليد فيلم. تهيه كننده حق توزيع فيلم را به پخش كننده (معمولا به مدت 5 يا 7 سال )واگذار مي كند و پخش كننده فيلم را در اختيار نمايش دهنده قرار مي دهد. |
Disturbution |
|
پخش (2) |
عمل پخش و توزيع فيلم آماده ي نمايش بين سينماهاي نمايش دهنده. |
Release |
|
پرداخت |
اصطلاحي در مورد نوشتن سناريو به شكلي فشرده و بدون ذكر جزئيات، مفصل تر از يك طرح ساده ولي خلاصه تر از سناريوي كامل. |
Treatment |
|
پرده ( تصوير ) قسمت شده |
موقعي كه در كادر يك نماي واحد دو يا چند تصوير مشابه يا مختلف در كنار هم ظاهر شوند. |
Split Screen |
|
پرده سينما |
پرده ي محل نمايش فيلم، كه فيلم ر آن تابانده مي شو. اين پرده ممكن است سطحي مات ( غير شفاف ) باشد. پرده هاي رايج سينما هاي امروز الياف نقره اي دارد و سوراخ سوراخ است تا اولاً نور را باز نتاباند و ثانياً صداي بلند گوها از پشت پرده رد شود. |
Screen |
|
پرده عريض |
شيوه نمايش فيلم روي پرده ي عريض تر از حد مرسوم.( حد مرسوم سابق نسبت 1 به 33/1 براي پرده هاي سينما بود). نسبت پرده ي عريض و يا تصوير منعكس بر پرده ي عريض 1 به 66/1 و بيشتر است. |
Wide Screen |
|
پزيتيو (نسخه مثبت فيلم) |
نسخه اي كه بعد از چاپ در لابراتوار از روي نسخه ي منفي ( نگاتيف ) به دست ميآيد و تصوير بر آن تصوير واقعي است و هر جسمي به شكلي كه در عالم واقع هست ديده مي شود. |
Positive |
|
پلان سكانس |
اصطلاح فرانسوي به معني يك « فصل » از فيلم كه صورت يك « نما » ي طولاني بدون قطع را داشته باشد. |
Plan - Se'quence |
|
« پن » سريع |
( سوئيش پن) حركت افقي سريع دوربين، طوري كه تصوير حد فاصل بين دو نقطه محو به نظر برسد، به اين اصطلاح Zip Pan هم گفته مي شود. |
Swish Pan |
|
پوشش (ماسك ) |
پوششي كه در مقابل عدسي دوربين فيلم برداري قرار مي گيرد تا قسمتي از حوزه ي ديد دوربين را بپوشاند و نگذارد كه قسمتي از صحنه بروي فيلم منتقل شود.از ماسك معمولا در كار ايجاد حقه هاي سينمائي استفاده مي شود. |
Mask |
|
پيكسيليشن |
شيوه اي در تحرك دادن به آدمها يا اشياء واقعي به طوريكه حركت كردن آنها حالت و شتاب حركت واقعي را نداشته باشد. |
Pixillation |
|
تاد - اي - او |
يك شيوه فيلمبرداري ( روي فيلم 65 ميلي متري ) براي نمايش بر پرده عريض ( با فيلم مثبت 70 ميلي متري ). روي فيلم جا براي شش نوار صدا وجود دارد، يعني صداي فيلم از شش منبع و جهت مختلف مي تواند پخش شود. |
Todd - A - O |
|
تاريكي بيش از معمول |
نور پردازي به شيوه اي كه درآن تاريكي و قسمت هاي سايه دار صحنه بيشتر باشد. از اين طرز نور پردازي براي ايجاد حالت گرفتگي، اندوه و شئامت استفاده مي كنند. |
Low Key Lighting |
|
تدوين |
تدوين فيلم عبارتست از سلسله مراتب جمع آوري « نما » هاي منفرد و جداگانه ي فيلم و نوارهاي صوتي و سر هم كردن آنها به صورت يك واحد پيوسته ي متشكل و معني دار. |
Editing |
|
تدوين كننده |
متصدي تدوين فيلم كه با نظر كارگردان « نما » هاي مختلف و غالباً پراكنده را بر حسب شماره هايي كه دارند، به هم مي چسباند. تدوين كننده ضمن اين عمل صداي هر نما را نيز با آن « سينك » ( تطبيق ) مي كند. |
Editor |
|
تدوين موازي |
قطع متناوب از يك صحنه به صحنه ي ديگر و نشان دادن تكه اي از يك واقعه و تكه اي از واقعه ي ديگر، به طوريكه دو ماجرا به طور موازي و متناوب پيش برده شود. |
Cross - Cutting |
|
تصاوير |
تصاوير فيلم ( قسمت تصويري فيلم ) در مقابل قسمت صداي آن. |
Visuals |
|
تصاوير روي هم |
يك « نما » ي واحد كه از چاپ و يا روي هم افتادن دو يا چند تصوير مختلف تشكيل شده باشد. به طوريكه طرح هر يك از تصاوير ( هر چند محو ) از خلال ساير تصوير ها پيدا باشد. |
Multiple - I mage |
|
تصوير كمي محو |
تصويري مه آلود و نه چندان واضع كه به وسيله قرار دادن صافي هاي مخصوص يا شيشه هاي آغشته به وازلين جلوي عدسي دوربين فيلمبرداري به دست مي آيد. |
Soft Focus |
|
تكني كالر |
از اوان شروع سينما از حدود سال 1900 تا 1935 چند نوع شيوه ي رنگ آميزي در سينما ابداع و عرضه شد كه بين آنها اولين شيوه ي موفق فيلمبرداري رنگي « تكني كالر » بود. تكني كالر نام تجارتي يك شيوه فيلمبرداري و چاپ رنگي بود كه بعد ها به طور كلي مترادف با فيلمبرداري رنگي گرديد. |
Technicolor |
|
تهيه كننده |
كسي كه بساط مادي و نيروي خلاقه ي انساني فيلم را فراهم و جمع مي آورد. |
Producer |
|
تيپ سازي |
هنر پيشه را در نقش متناسب با قالب و ريخت ظاهري اش شركت دادن. |
Type - Casting |
|
تيلت |
حركت عمودي دوربين روي محور ثابت. |
Tilt |
|
جايزه آكادمي |
به واژه اسكار رجوع شود. |
Academy Award |
|
جرثقيل |
جرثقيل مخصوص فيلمبرداري كه پايه اش متحرك است و يك بازوي بلند دارد كه بر انتهاي آن سكويي است و بر اين سكو دوربين فيلمبرداري و مسئول دوربين قرار مي گيرد. با اين چرثقيل مي توان از ارتفاع حدود 7 متر و يا بيشتر فيلمبرداري كرد و بازوان آن قادر به حركت به هر سمتي است. |
Crane |
|
جمپ كات |
( قطع ناگهاني ) جهش غير منتظره در جريان روايت تصويري، بيشتر براي خلاصه و فشرده كردن سلسله وقايع. |
Jump Cut |
|
چينه چيتا ( شهر سينما) |
استوديوي وسيع و مجهزي كه در اواخر دهه ي 30 در حومه ي « رم » ساخته شد و تحت نظارت دولت قرار گرفت. « چينه چيتا » كه به ادعائي بزرگترين استوديو ي فيلمسازي اروپاست چهارده « پلاتو » ي مخصوص فيلمبرداري به وسعت هاي مختلف و سه بركه دارد كه بزرگترين آنها 62×165 متر است. |
Cine Cita |
|
حركت ! |
دستوري كه كارگردان موقع فيلمبرداري براي شروع بازي به هنر پيشه ها مي دهد. اين دستور شامل چهار قسمت است : 1- نور 2- صدا 3- دوربين 4- حركت! |
Action! |
|
حركت آرام |
( اسلوموشن ) حركاتي كه روي پرده ي سينما كندتر از حركت معمولي جلوه مي كند. |
Slow Motion |
|
حركت سريع |
(فست موشن) وقتي كه فيلم به ميزاني كمتر از 24 كادر در ثانيه ( ميران فيلمبرداري معمولي ) فيلمبرداري شود حركات سريع تر از معمول به نظر مي رسد. |
Fast Motion |
|
حركت معكوس |
حركتي خلاف جهت واقعي و طبيعي، مثل عقب حركت دادن آدمها و اتومبيل ها. |
Reverse Motion |
|
حقه هاي سينمائي |
در فيلمسازي عموماً يعني چيزي را كه واقعاً رخ نداده ( و گاه نمي تواند رخ دهد ) با تدابيري مطابق واقع جلوه دادن ( يا اثر و حالت واقعيت را ايجاد كردن ). |
Speciai Effeets |
|
حلقه |
قرقره اي كه فيلم به آن پيچيده مي شود و در دستگاه نمايش ( آپارات سينما ) قرار داده مي شود. |
Reel |
|
خارجي |
اين كلمه و كلمه مقابلش « داخلي » در سناريو يكي از دو كلمه مشخص كننده ي هر فصل از ماجراست. |
Exterior |
|
خلاصه داستان |
خلاصه قصه و سناريوي فيلم كه در يكي دو صفحه به طور فشرده تنظيم شده باشد. |
Synopsis |
|
داخلي |
اشاره اي در سناريو، در شروع شرح صحنه،كه داخلي است يا خارجي. ( « داخلي » يا « خارجي » و « شب » يا « روز » بودن صحنه دو خصيصه اصلي شرح صحنه در سناريوست. |
Interior |
|
دالي ( ارابه ) |
سكوئي چرخدار براي حركت دادن دوربين فيلمبرداري كه معمولاً براي دقت و بي صدايي با دست حركت داده مي شود. |
Dolly |
|
دانه |
يك نوع كيفيت « غشاءحساس » Emuision فيلم خام. |
Grain |
|
درام احساساتي |
(اپراي صابوني ) اصطلاح آمريكائي، درام بسيار احساساتي و سوزناك درباره ي مسايل خانوادگي كه ابتدا در راديو و بعد در تلويزيون به طور سريال ارائه مي شد. |
Soap Opera |
|
درجه تيرگي |
ميزان و شدت تيرگي يا روشني ( نور ديدن يا نديدن ) تصوير فيلم. |
Density |
|
دستگاه نمايش فيلم |
همان كه به فارسي اصطلاحاً آپارات مي گويند. |
Projector |
|
دكوپاژ |
طرح و شكل فني فيلم به ترتيب و نظام نماها، حركت دوربين و ساير خصوصيات فني در سناريو نويسي ... |
Decoupage |
|
دوبلاژ ( دوبله) |
اين اصطلاح معمولا به برگرداندن صداي فيلم از زبان اصلي به زبان ديگر اطلاق مي شود. اما صدا گذاشتن روي فيلم ( در مورد فيلم هايي كه صدا توام با فيلمبرداري ضبط نمي شود ) را نيز دوبله مي گويند. |
Dub |
|
دوپلكيت نگاتيو |
كپيه نسخه ي منفي ( نگاتيو ) فيلم كه از روي يك نسخه ي مثبت كشيده مي شود تا در صورت صدمه رسيدن به نسخه ي منفي اصلي، يك نسخه ي منفي ديگر در دست باشد. |
Dupe Negative |
|
دوربين ذهني |
نمايي كه ظاهراً از دريچه چشم قهرمان داستان يا كسي كه تماشاگر صحنه است نشان داده مي شود. |
Subjective Camera |
|
دوربين صدا بردار |
دوربين ( يا دستگاه ) براي ضبط « صداي اپتيك » روي نوار فيلم به صورت خطوط زيگ زاگ و مناطق تاريك - روشن. |
sound Camera |
|
دوربين - قلم |
« دوربين به منزله قلم » اصطلاحي كه فيلمساز و منتقد فرانسوي « الكساندر آستروك» در سال 1948 در مقاله اي به همين عنوان به كار برد، و منظورش اين بود كه زبان سينما در رسا بودن، قابليت انعطاف و بيان نهفته ها ( معنويات )، مي تواند مشابه زبان ادبيات باشد. |
Camera - Stylo |
|
ديافراگم |
دريچه اي كه در دوربين فيلمبرداري ( و عكاسي ) پشت عدسي ( و جلوي فيلم خام ) قرار مي گيرد و مدت زمان و ميزان رسيدن نور به فيلم را كنترل مي كند. |
Diapkragm |
|
ديسالو |
( تداخل تصاوير ) محو تدريجي يك تصوير و ظهور تدريجي تصويري ديگر بر آن. |
Dissolva |
|
ديفوزر |
ورقه اي از جنس پارچه ظريف و يا گاز ( شبكه ي ريز بافت ) جلوي منبع نور صحنه قرار داده مي شود كه نوري كه موقع فيمبرداري بر صحنه مي تابد پخش شود تا سايه روشن ها باصطلاح نرم شوند. |
Diffuser |
|
راش |
نسخه چاپ شده ( مثبت ) نگاتيف هاي فيلمبرداري شده همراه با صدا را « راش » مي نامند. |
Rushes |
|
راف كات |
يكي از مراحل تدوين فلم،بريدن فيلم و سرهم كردن صحنه ها،به نحوي كه صحنه ها فقط مطابق تداوم داستاني دنبال هم قرار بگيرند و بين « نما » هاي منفرد پيوند تميز و بدون جهش نباشد. |
Rough Cut |
|
رفلكتور |
سطح شفاف بازتاباننده نور، كه در فيلمبرداري صحنه هاي خارجي نور خورشيد را به وسيله آن به صحنه باز مي تابانند وسيله اي براي تامين روشنائي صحنه است. |
Reflector |
|
روز به جاي شب |
فيلمبرداري از صحنه هايي كه در داستان هنگام شب اتفاق مي افتد، در روشنائي روز... فيلمبردار با به كار بردن صافي هاي مخصوص شدت نور روز را مي گيرد و فضاي روز همچون شب جلوه مي كند. |
Day for Night |
|
رويداد موازي |
دو واقعه همزمان كه در فيلم به طور موازي و همگام پيش برده شوند. يعني يك تكه از يك واقعه و تكه اي از واقعه ديگر به طور متناوب و بين همديگر نشان داده شوند. |
Parrallel Action |
|
زاويه، زاويه ديد |
زاويه اي كه در آن نگاه دوربين فيلمبرداري « موضوع » را در بر مي گيرد. |
Angel, Angle of Wiew |
|
زاويه مخالف |
نمايي كه جهت مقابل و مخالف نماي قبل از خود را نشان مي دهد. |
Reverse Angle |
|
زير نويس |
شيوه اي براي بر گرداندن زبان فيلم هاي خارجي به زبان محلي؛ گفتگوهاي فيلم بصورت نوشته زير تصاوير مربوط به خودشان ظاهر مي شوند. |
Subtitles |
|
سرعت |
1- سرعت حركت نوار فيلم در دوربين فيلمبرداري و دستگاه نمايش كه در مورد فيلم ناطق 35 ميليمتري 24 كادر در ثانيه است و براي فيم صامت 16 تا 18 كادر در ثانيه. 1- سرعت عدسي دوربين فيلمبرداري، قابليت جذب بيشتر نور توسط عدسي دوربين فيلمبرداري. 3- سرعت ( قابليت ) جذب نور فيلم حساس |
Speed |
|
سرو صداهاي متفرقه |
تمام صداهاي فيلم به جز گفتگوها ئ موسيقي.( صداي پا، موتور اتومبيل، ريزش آب، غرش هواپيما و ...) |
Sound Effects |
|
سر هم كردن |
اولين مرحله در تدوين يك فيلم . |
Assembly |
|
سريال (1) |
يك نوع فيلم هاي دنباله دار كه ساختن آنها در سينماي آمريكا از 1912 باب شد و تا سال 1956 ادامه داشت. فيلم هاي پر حادثه، سراسر هيجان و زدوخورد كه بيشتر مخصوص تماشاگران كم سن و سال ساخته مي شد و به شرح قهرماني هاي يك شخصيت زورمند و افسانه اي، مدافع عدالت و خوبي، در زمينه هاي جذاب و غريب، در ماجراهاي خطرناك و مبارزه با دشمنان متعدد و زور مند مي پرداخت. طول اين فيلم ها از طول يك فيلم معمولي بيشتر بود و معمولا به صورت چند فصل پشت سر هم ساخته مي شدند. |
Serial |
|
سريال (2) |
اين واژه ( به معني « صخره آويز » ) در اصل به صحنه هاي خطرناك رايج در فيلم هاي « سريال » اطلاق مي گرديد، و بعداً به طور كلي به عنوان معادل «سريال » به كار رفت. |
Cliff - hanger |
|
سكانس ( فصل ) |
قسمتي از فيلم كه خود به خود جزيي كامل است و معمولا با « روشن شدن تدريجي تصوير » شروع و به « تاريكي تدريجي » ختم مي شود. |
Sequence |
|
سناريو (فيلمنامه) |
واژه اي ايتاليايي، طرح داستان فيلم كه صحنه به صحنه و فصل به فصل دنبال هم آمده نمودار وقايع و شخصيت هاي ماجرا باشد. |
Scenario |
|
سناريوي كار |
سناريويي كه موقع كار، اعضا شركت كننده در تهيه ي فيلم، مثل هنرپيشه ها و غيره در دست دارند. |
Script |
|
سناريوي مخصوص فيلمبرداري |
سناريوي كاري كه در آن جزييات فني مثل حركات دوربين،نوع نماها و غيره قيد شده باشد. |
Shooting Script |
|
سناريوي مصور شده |
يك سلسله نقاشي پشت سر هم كه با چند سطر نوشته زير هر تصوير، قصه يا سناريوي فيلم را بيان كند. |
Story Board |
|
سوپر ايمپوزيشن |
( روي هم افتادن چند تصوير ) - رجوع شود به اصطلاح (( تصاوير روي هم )) . |
Superimposition |
|
سيستم ستاره سازي |
شيوه اي كه در هاليوود ابداع شد و به جاهاي ديگر نيز كشيد و بناي سينما را بر پرورش و عرضه ي ستاره ها و راه دادن آنها به خواب و خيال تماشاگران قرار داد و بعد فيلم ها را بر مبناي تيپ و شخصيت شناخته شده ي هنر پيشه ها قرار دادن و تحميل اين بساط به وسيله ي تبليغات به مردم ساده دل به نحوي كه آرايش سر و زلف را از آنها تقليد كنند و در مرگ آنها بعضي دست به خود كشي بزنند. |
Star System |
|
سينكرون كردن |
سلسله مراتب ( مراحل ) تطبيق دادن تصوير و صداي فيلم، به نحوي كه حركات با صداهاي مربوطه خودشان بخوانند و مطابق باشند. |
Synchronization |
|
سينماتوگراف |
دستگاه فيلمبرداري و دستگاه نمايش اختراعي برادران « لومي ير » (Lumie're) به ثبت رسانده شده در تاريخ فوريه 1895. |
Cine'matographe |
|
سينماسكوپ |
يك طريقه فيمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض كه در آن از عدسي آنامورفيك استفاده مي كنند. |
Cinemascope |
|
سينما - حقيقت (1) |
سري بيست و سه تايي فيلم هاي كوتاه مستند خبري كه « ژيگاورتوف » فيلمساز روسي از سال 1922 تا 1925 كارگرداني كرد. |
Kino - Pravda |
|
سينما - حقيقت (2) |
اصطلاحي ديگر براي فيلم مستند (Documentary) كه به خصوص به كار فيلمسازاني اطلاق مي شد كه از دهه ي پنجاه به بعد با وسايل سبك و افراد معدود به ساختن فيلم هاي مستند از مسايل روز پرداختند و شيوه ي كارشان بيشتر شبيه به خبرنگارهاي تلويزيوني بود. |
Cine'ma - Ve'rite' |
|
سينما گر |
اصطلاحي وزين تر از كارگردان كه فرانسوي ها ( معمولا در مورد فيلمسازان مهم و هنرمند ) به كار مي برند. |
Cine'aste |
|
سينماي آزاد |
جنبشي در جهت ساختن فلم هاي مستند كه در انگلستان در دهه ي پنجاه بر اساس نظريات « كارل رايس »، « توني ريچاردسون » و « ليندسي آندرسون » آغاز شد. هدف فيلمسازان « سينماي آزاد » به گفته ي خودشان، ساختن فيلم هايي اجتماعي و متعهد و آزاد از تحميلات سينماي تجارتي، بر انگيختن شور و سر زندگي، تشويق به يافتن بياني شخصي در شناخت « اهميت وضعيت هاي زندگي روز مره » بود. |
Free Cinema |
|
سينماي مستقيم |
خويشاوند آمريكايي شيوه اروپايي سينما - حقيقت . اصطلاحي كه بر يك نوع روش فيلم سازي مستند در آمريكا اطلاق مي شود. |
Direct C inema |
|
سينماي هنري |
اصطلاحي اصلا آمريكايي كه به سينماهايي اطلاق مي شو د كه فيلم هاي هنري قديمي و آثار غير تجارتي جديد را كه باب طبع اكثريت عامه نيست براي يك عده تماشاگر معدود خاص و علاقمند نشان مي دهد. |
Art House |
|
سينه راما |
سيستم فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض كه در آن سه دوربين فيلمبرداري با فيلم 70 ميليمتري - كه بتوان بر آن باندهاي متعدد صدا قرار داد - تواماً از صحنه در يك حوزه ي وسيع فيلمبرداري مي كند و سه دستگاه نمايش بر يك پرده عريض و خميده اين سه فيلم را تواماً نمايش مي دهد. |
Cinerama |
|
شخصيت منفي فيلم |
( معمولا در فيلم هاي « وسترن » يا جنايي ). |
Heavy |
|
شوخي ( بذله ) |
بيشتر منظور بذله هاي تصويري است به خصوص در فيلم هاي كمدي پر تحرك و شلوغ سينماي صامت كه از يك سلسله مضامين مضحك تشكيل مي شدند. |
Gag |
|
صدا برداري بعد از پايان فيلم برداري |
معمولاً صداي فيلم همزمان با فيلمبرداري ضبط مي شود، ولي در مواردي هم فيلم را ( بدون صدا ) مي گيرند و بعداً صدا را د ر استوديو دوبله ضبط مي كنند و روي فيلم مي آورند. |
Post-Synchronization |
|
صداي اپتيك |
صدايي كه به صورت تكه هاي تاريك - روشن و خطوط زيگ - زاگ در حاشيه نوار فيلم، كنار تصوير، در يك نوار ممتد نقش مي بندد و موقع نمايش فيلم، يك چشم الكتريكي تصوير آنرا مي گيرد و به صدا تبديل مي كند. |
Optical Sound |
|
صداي استريوفونيك |
صداي ظبط شده اي كه در پخش، بعد، عمق و جهت صداي طبيعي را داشته باشد. |
Stereophonic Sound |
|
صداي مستقيم |
صداي سر صحنه، صدابرداري از صحنه در حين و مقارن با فيلمبرداري |
Direct Sound |
|
صداي مغناطيسي |
صدايي كه بر نوار مغناطيسي ظبط شده باشد، مثل نوار ظبط صوت. |
Magnetic Sound |
|
صداي واقعي |
صدايي كه منبع ايجاد آن شيئي يا شخصي است كه در صحنه حضور دارد. |
Actual Sound |
|
صحنه (1) |
صحنه كوچكترين واحد كامل فيلم است. يك سلسله نما يا يك نما كه در يك محل مي گذرد و تشكيل يك واقعه را مي دهد. |
Scene |
|
صحنه (2) |
محل و زمينه ي وقوع صحنه ي فيلم، كه معمولاً در استوديو ي فيلمبرداري و به طور مصنوعي ( با دكور ) ساخته مي شود. |
Set |
|
صحنه ياب (ويوفايندر) |
« چشمي » مخصوص كه فيلمبردار از پشت آن صحنه را نگاه مي كند كه ببيند صحنه از دريچه نگاه دوربين فيمبرداري به چه صورت ديده مي شود . |
Viewfinder |
|
طراح دكور |
كسي كه مطابق با نياز سناريو و نظر كارگردان و ساير اعضاي درجه اول كادرتهيه ي فيلم طرح دكورهاي فيلم و اماكني را كه داستان فيلم در آنها مي گذرد،مي ريزد و بعد با نظارت او اين اماكن ساخته مي شود. |
Set Designer |
|
طراح هنري |
طراح مطابق با تاريخ و زمان وقوع ماجراي فيلم و فضاي مورد نظر و سبك كار كراگردان زمينه هاي وقوع و وسايل را طرح مي ريزد و سايرين طرح هاي او را پياده مي كنند. |
Art Director |
|
طلق |
اصطلاحي مربوط به فيلم هاي نقاشي متحرك . منظور طلق هاي شفافي است كه بر هر كدام از آنها جزيي از تصوير فيلم نقاشي مي شود و هر طلق با طلق قبلي و بعدي خود اندكي فرق دارد. |
Call |
|
طول فيلم ( به حسب فوت ) |
هر فوت معادل 48/30 سانتي متر و هر 100 فوت فيلم تقريباً برابر با يك دقيقه مدت نمايش است. |
Footage |
|
|
||
|
عدسي ( لنز) |
عدسي دوربين فيلمبرداري. |
Lens |
|
عدسي آنامورفيك |
عدسي خاصي كه موقع فيلمبداري جلوي دوربين قرار مي دهند تا ميدان « ديد » ي تقريباً دو برابر معمول را بتواند فيلمبرداري كند. |
Anamorphic Lens |
|
عدسي تـله فتو |
عدسي مخصوص فيلمبرداري از راه دور . |
Telephoto Lens |
|
عدسي زوم |
عدسي داراي فاصله كانوني قابل تغيير از حد يك « عدسي زاويه باز » تا حد يك عدسي تله فتو. |
Zoom Lens |
|
عدسي وايد انگل |
عدسي اي كه فاصله كانوني اش كمتر از حد معمول است و در نتيجه داراي زاويه ي « ديد » باز و وسيعي است. يعني حوزه وسيع تر ي را از حد معمول مي بيند و مي گيرد. |
Wide - Angle Lens |
|
عمق صحنه |
قسمتي از حوزه ي ديد عدسي دوربين كه در آن جسم داراي وضوح است و جزييات خطوطش به روشني ديده مي شود. |
Depth of Field |
|
عناوين ( تيراژ ) |
1- نوشته هايي كه معمولا در شروع فيلم ها مي آيد و معرف سازندگان و بازيگران فيلم است. 2- نوشته هاي تابلو واري كه در فيلم هاي صامت قديمي بين صحنه هاي فيلم ظاهر مي شد و داستان فيلم را توضيح مي داد و يا شرح گفتگوها بود. |
Titles |
|
|
||
|
فاصله كانوني |
فاصله اي ( معمولا بر حسب ميلي متر ) از مركز سطح خارجي عدسي تا سطح فيلم. |
Focal Length |
|
فاين كات |
برش ريز و دقيق، وصل نماها و صحنه ها به هم جوري كه فيلم جريان و بياني روان، بدون جهش و تميز داشته باشد. |
Fine Cut |
|
فرماليزم |
- گرايش و توجهي بيشتر به قالب و شكل ظاهري اثر تا به محتواي آن. - جنبشي در دهه ي 1920 تا 1930 در سينماي شوروي كه اساس آنرا بعد از انقلاب 1917 مسكو فيلمسازي به نام « لوكولشف » ريخت . |
Formalism |
|
فريم ( كادر) |
يك قاب از تصوير فيلم، يك كادر فيلم، يك تصوير واحد از فيلم. |
Frame |
|
فلاش بك ( رجوع به گذشته ) |
تدبيري سينمايي در بيان قصه كه طي آن فيلم واقعه ي زمان حاضر را رها مي كند و به نقل اتفاقي در گذشته مي پردازد. |
Flashback |
|
فلاش فوروارد ( تجسم آينده) |
معكوس يادآوري گذشته. |
Flash Forward |
|
فوت استاپ |
ميزان باز يا بسته بودن دريچه ي دوربين فيلمبرداري كه هر قدر بيشتر باشد دريچه بسته تر و تنگ تر است نور كمتري به فيلم مي رسد. |
Foot Stop |
|
فوكوس ( وضوح ) |
خطوط منعكس از جسمي كه روبروي عدسي دوربين فيلمبرداري قرار دارد بعد از عبور از عدسي در يك نقطه ( محور تقاطع ) به هم مي رسند و جسم در اين نقطه واضح ديده مي شود، يعني تصويري كه چشم از دريچه ي دوربين مي بيند داراي وضوح است. |
Focus |
|
فيدآت |
( تاريك شدن تدريجي تصوير ) تصوير فيلم به تدريج در سياهي فرو مي رود و صحنه يا فصلي به اين ترتيب ختم مي گردد. |
Fade - Out |
|
فيداين |
( روشن شدن تدريجي تصوير ) يك شيوه نقطه گذاري سينمايي، براي شروع كردن يك صحنه و نشان دادن گذشت زمان. |
Fade - In |
|
فيلتر ( صافي ) |
ورقه ي نازكي معمولا از طلق رنگي كه جلوي عدسي دوربين فيلمبرداري قرار مي گيرد تا رنگ نوري را كه به فيلم مي رسد تغيير دهد. |
Filter |
|
فيلمبردار (1) |
فيلمبردار اصلي و مسئول اجراي نظر كارگردان . |
Cameraman |
|
فيلمبردار (2) |
مدير فيلمبرداري . |
Cinematographer |
|
فيلمبردار نورپرداز |
اصطلاحي كه در سينماي انگليس در مقاب اصطلاح آمريكايي « فيلمبردار » معمول است و مسئول و مدير فيلم برداري معني مي دهد. |
Lighting Cameraman |
|
فيلمبرداري |
گرفته شده از نام اختراع برادران « لومي ير » |
Cinematography |
|
فيلمبرداري با وقفه |
فيلمرداري به شيوه اي كه در آن دوربين يك كادر از موضوع، فيلم بگيرد، بعد متوقف شود و پس از مكثي كوتاه يا طولاني كادر ديگري را بگيرد و اين كار هم چنان ادامه پيدا كند. |
Stop - Motion Photography |
|
فيلمبرداري بدون صدا برداري توام |
فيلم برداري بدون ظبط صدا. |
Wild Shooting |
|
فيلم بلند |
فيلم بلند سينمايي ( معمولا داستان دار) ، از هفتاد و پنج دقيقه بيشتر ( در مقاب فيلم كوتاه، فيلم تك پرده اي و دو پرده اي). |
Feature |
|
فيلم بي خطر( فيلم نسوز) |
به اصطلاح « فيلم نيتراتي » رجوع شود. |
Safety Film |
|
فيلم چند داستانه |
فيلم بلندي كه از مجموعه ي چند فيلم كوتاه تشكيل مي شود و معمولا موضوع يا مايه واحدي در تمام آنها جريان دارد. |
Episode Film |
|
فيلم حساس |
فيلمي كه قابليت جذب روشنايي اش از فيلم معمولي بيشتر است. |
Fast Film |
|
فيلم خام |
فيلمي كه هنوز به كار نرفته و براي فيلمبرداري داخل دوربين قرار داده مي شود. |
Film Stock |
|
فيلمخانه ( سينما تك ) |
موزه و يا آرشيو فيلم. |
Sine'mate'que |
|
فيلمخانه فرانسوي |
از معروف ترين و معتبر ترين موزه ها و بايگاني هاي فيلم در جهان با ذخيره 60 هزار فيلم. |
Cinemateque Francaise |
|
فيلم خبري |
فيلم ها معمولا كوتاهي كه به وقايع و اخبار روز مي پردازد و گاهي در سينماها پيش از فيلم داستاني نمايش داده مي شوند. |
Newsreel |
|
فيلم « ري ورسال » |
فيلمي كه نسخه منفي ( نگاتيف ) و نسخه ي مثبت ( پوزيتيف ) آن يكي است. |
Reversal Film |
|
فيلم درجه دو |
اصطلاح آمريكايي كه به نوعي فيلم اطلاق مي شد كه با خرج و وسايلي كمتر و محدودتر از فيلم هاي اصلي و عمده و با شركت هنرپيشه هاي درجه دوم با طول حدود 55 تا 75 دقيقه ساخته مي شد و خاصيت « برنامه پر كن » داشت. |
B.Picture |
|
فيلم زير زميني |
به طور اعم، فيلمي كه مستق و بدون ارتباط با مجاري معمولي تامين هزينه و توزيع، با پول كم و در حيطه ي سينماي غير تجاري ساخته شده باشد. |
Underground Film |
|
فيلم سياه |
اصطلاحي كه منتقدان سينمايي فرانسه براي توصيف نوعي فيلم جنايي با فضاي دلهره آميز و تيره به كار برده اند، به خصوص فيلم هايي از اين نوع كه در دهه ي 40 و اوايل دهه ي پنجاه در آمريكا ساخته شده است. |
Film Noir |
|
فيلم عروسكي |
فيلمي كه شخصيت ها و بازيگرانش عروسكي هستند و اغلب به وسيله فيلمبرداري تك كادري حركت داده مي شوند. |
Puppet Film |
|
فيلم مجرد ( انتزاعي ) |
اصطلاحي كه به گروهي فيلم هاي تجربي اطلاق مي شود كه به جاي بيان قصه بر ايجاد احساس به وسيله ي نقش هاي تجريدي تكيه مي كنند، و به وجهي شعر مانند، بيشتر قابل حس هستند تا قابل درك منطقي. |
Abstract Film |
|
فيلم مجلسي |
اين اصطلاح را « ماكس راينهارت » كارگردان و تهيه كننده ي اتريشي تئاتر براي نمايشي وضع كرد كه جهت يك تئاتر جمع و جور و صميمي در نظر گرفته شده بود. |
Kammerspielfilm |
|
فيلم مجموعه اي ( تاليفي ) |
فيلمي كه تشكيل شده از تكه هايي كه قبلا به منظور ديگري فيلمبرداري شده و در فيلم ديگري نشان داده شده است. |
Compilation Film |
|
فيلم مستند |
ظبط واقعيت، در مقابل فيلم داستاني. |
Documentary Film |
|
فيلم موزيكال |
فيلم موزيكال، مثل فيلم وسترن يك پديده خاص سينماي آمريكاست، يعني در اين سينما به وجود آمده، تكوين پيدا كرده و بهترين انواعش به ظهور رسيده است. در اين فيلم موسيقي و رقص و آواز بايد جزء اصلي و جدائي ناپذير فيلم باشد و در روايت قصه و رساندن حالت و معني اثر نقش اساسي بازي كند. |
Musicals |
|
فيلمنامه ( سناريو) |
به واژه « سناريو » رجوع شود. |
Screenplay |
|
فيلم - نگاه |
اصطلاحي كه به وسيله فيلمساز روس « ژيگاورتوف » ابداع شد كه هم تصور سينما را از نظر او و هم گروه فيلمسازاني را كه در اين نظريات با او شريك بودند در بر بگيرد. |
Kino - Glaz |
|
فيلم نيتراتي |
فيلم 35 ميلي متري، بر اساس سلولز نيترات، كه در 1889 به وسيله ي « جرج ايسمن » صاحب موسسه ي كداك به عنوان اولين نوار فيلم قابل انعطاف ابداع و عرضه شد تا سال 1951 باب بود منتها خيلي زود آتش مي گرفت و وقتي در دستگاه نمايش سريع رد مي شد و داغ مي شد ايجاد حريق مي كرد. |
Nitrate Film |
|
فيلمولوژي ( فيلم شناسي ) |
مطالعه و تحليل سينما به عنوان يك پديده ي اجتماعي، سياسي و تاريخي. |
Filmology |
|
فيلمهاي خياباني |
اصطلاحي كه اولين بار بوسيله ي نويسنده و نظريه پرداز آلماني « زيگفريد كراكائر » در توصيف گروهي فيلم آلماني به كار رفت كه در فاصله 1920 تا 1930 ساخته شد.در داستان اين فيلم ها جذبه ي ترسناك و ممنوع زندگي خياباني، قهرمانان را از درون زندگي كدر و يك نواختشان بيرون مي كشيد، و آنان را در خيابان، گاه با فضايلي روبرو مي ساخت كه در خانه وجود نداشت. |
Street Films |
|
فيلم هاي گانگستري |
فيلم هاي گانگستري همانطوريكه از اين عنوان بر مي آيدذ بطور عمده به زندگي تبهكاران بزرگي مربوط مي شوند كه اغلب سر كرده و يا وابسته به يك گروه متشكل تبهكار بودند.اين فيلم ها بعنوان يك نوع ( Genre) خاص در سينماي آمريكا در دهه 30 و 40 به اوج اعتبار رسيدند. |
Gangster Films |
|
فيلم هنري |
جنبشي در آغاز كار سينما در فرانسه كه هدفش فيلمبرداري از نمايش هاي تئاتر مهم و معتبر بمنظور حفظ اين نمايش ها بود... |
Film d'Art |
|
|
||
|
كات ( قطع ) |
قطع از يك «نما» به «نما» ديگر. عوض شدن صحنه با يك جهش ( قطع )ساده. |
cut |
|
كات موازي |
به « تدوين موازي » رجوع شود. |
Intercut |
|
كادر ثابت ( فيكسدفريم ) |
هنگامي كه فيلم در يك تصوير به خصوص از حركت مي ماند و ثابت مي شور. |
Fixed Frame |
|
كارتون |
اصلا يعني نقاشي مضحك ( كاريكاتور) كه بعداً به طور اصطلاحي براي فيلم هاي ( معمولا كميك ) نقاشي متحرك رايج شد. |
Cartoon |
|
كارگردان |
سازنده و مسئول اصلي فيلم، هنرمند آفريننده اصلي پشت سر هر فيلم، ناظر و مدير خلاقه ي كاري كه ساير هنر مندان و متخصصان فني در جريان ساختن فيلم انجام مي دهند، مسئول اصلي شكل و معني بخشيدن به فيلم، رهبري كننده ي بازي هنر پيشه ها، تعيين كننده ي سبك تصويري فيلم و نوع فيلمبرداري و ... اين البته نقش كارگردان خلاق و (در نهايت آمال ) آزاد است. |
Director |
|
كپي (نسخه) |
يك نسخه ( كپيه ) از فيلم؛ يك نسخه از فيلم چاپ شده ( مثبت ) |
|
|
كپي اول |
اولين نسخه ي مثبت تصحيح شده و كامل فيلم كه همراه با صدا از لابراتوار چاپ از روي نسخه ي منفي به دست مي آيد. |
Answer Print |
|
كپي با صدا |
نسخه ي مثبت فيلم ( آماده نمايش ) شامل صدا و تصوير هر دو. |
Married Print |
|
كپي پخش |
نسخه ي فيلم كه آماده ي پخش و نمايش است. |
Release Print |
|
كپي كار |
يك نسخه از فيلم مثبت ( پوزيتيف ) كه بدون توجه زياد به عالي بودن كيفيت تصوير چاپ ميشود كه يا در نمايش برداشت هاي روزمره به كار مي رود، يا در گرد آوردن و سر هم كردن تكه فيلم هاي گرفته شده و يا در تهيه ي يك نسخه فيلم به صورت تدوين خام و ناپروده. |
Word Print |
|
كراب دالي |
ارابه مخصوص كه دوربين فيلمبرداري را روي آن سوارمي كنند و ميتواند به هر طرف بچرخد و حركت كند . |
Crab Dolly |
|
كلاكت |
يك تكه تخته يا تابلوي كوچك كه بر آن با گچ اسم فيلم،شماره ي «نما» نوبت برداشت و اسم كارگردان را مي نويسند و در شروع فيلمبرداري از هر نما جلوي دوربين مي گيرند. |
Claquette |
|
كمدي خل بازي |
يك جور فيلم كمدي كه منحصراً دردهه ي 30 در سينماي آمريكا رايج بود و به وقايعي غير محتمل، اتفاقات پر شتاب و تيپ هاي غريب و مبالغه شده با رفتار غير معمول مي پرداخت. |
Screwball Comedy |
|
كم نور دادن |
به فيلم موقع فيمبرداري كمتر از حد لازم نور دادن كه نتيجه اش آن است كه تصوير تاريك تر از حد معمول از كار در مي آيد. |
Underexposure |
|
كينه توسكوپ |
دستگاه نمايش فيلم اختراعي « اديسون » كه در سال 1893 عرضه شد و در آن فيلم هاي گرفته شده به وسيله « كينه توگراف » به طور انفرادي براي افراد نشان داده مي شد. |
Kinetoscope |
|
كينه توگراف |
اولين دوربين فيلمبرداري كه طرح آنرا « توماس اديسون » آمريكايي در سال 1891 به ثبت داد. |
Kinetoraph |
|
گفتار (1) |
صدايي كه روي تصوير و صحنه ي فيلم مي آيد ( گوينده اش ديده نمي شود ) و صحنه را همراهي مي كند. گفتار ممكن است شرح خود صحنه باشد و يا ربطي به تصويري كه مي بينيم نداشته باشد و موضوع ديگري غير از واقعه ي روي پرده را بيان كند. |
Narration Comentary |
|
گفتار (2) |
صدايي كه روي صحنه هاي فيلم مي آيد، كسي مطلبي را شرح مي دهد و گوينده خود ديده نميشود. |
Voice-Over |
|
لپ ديسالو |
همان مفهوم Dissolva را مي دهد كه گاهي از آن به صورت عبارت بالا ياد مي شود. |
Lap Dissolva |
|
متصدي برش |
كسي كه وظيفه ي بريدن فيلم و سر هم چسباندن تكه هاي فيلمبرداري شده را به عهده دارد. |
Cutter |
|
متصدي برق |
متصدي اصلي برق صحنه .مسئول نور دادن به صحنه كه زير نظر فيلمبردار كار مي كند. |
Gaffer |
|
متصدي دوربين فيلمبرداري |
كسي كه پشت دوربين فيلمبرداري مي نشيند و به دستور مدير فيلمبرداري دوربين فيلمبرداري را به كار مي اندازد و فيلم مي گيرد. |
Operator Operator camera |
|
متصدي حركت دوربين |
كسي كه در محل فيلمبرداري مسئول جابجا كردن وسايل فيلمبرداري و اسباب صحنه و انجام حركات دروبين است. |
Grip |
|
متصدي ميزان كردن عدسي دوربين |
يكي از دو گرداننده اصلي دوربين فيلمبرداري، متصدي عدسي مواظب است كه با جابجا شدن دوربين و تغيير فاصله جسم تا دوربين، عصوير هميشه واضح بماند. |
Focus Puller |
|
محل دوربين |
جاي دوربين فيلمبرداري و نورها. |
Set - Up |
|
محل فيمبرداري |
( خارج از استاديو ) هر محلي، غير از صحنه ي استوديو كه در آن فيلمبرداري صورت مي گيرد، اعم از محيط خارجي يا محيط داخلي ( ساختمان واقعي ). |
Location |
|
مدرسه مطالعات عالي سينمائي ( ايدك ) |
مدسه ي معروف مطالعات سينمايي فرانسه كه در سال 1943 به وسيله ي « مارسل لربيه » بنياد گذاشته شد و هدفش تربيت فيلمساز و بالا بردن ميزان فرهنگ سينمايي در كليه ي سطوح است. |
IDHEC Institute Des Hautes Etudes Cinematographiques |
|
ملودرام |
« ملودرام » در اصل يعني درام ( نمايش ) همراه با موسيقي ( ملودي )، معني دقيق ترش نوعي درام قرن نوزدهم است كه به صورتي ابتدايي به مبارزه ي بين قهرمان مثبت با آدمهاي ناجنس مي پرداخت. |
Melodrama |
|
منشي تداوم صحنه ها |
( منشي صحنه ) كسي كه جزييات هر نما را يادداشت مي كند كه در نما يا نماهاي بعدي كه ظاهراً و از نظر زمان فيلم، دنباله ي همين نماست، جزييات با هم جور باشند و صحنه ها از لحاظ جزييات و كليه ي خصوصيات تداوم داشته باشد. |
Continuity Girl |
|
منشي صحنه |
مسئول ضبط جزييات صحنه و نگاهدارنده وضعيت تمام اجزا صحنه به منظور حفظ تداوم بين نماها. |
Seript Girl |
|
موج نو |
اصطلاحي كه روزنامه نويس هاي فرانسوي براي توصيف جنبشي در پايان دهه ي پنجاه در سينماي اين كشور به كار بردند. |
Nouvelle Vague'La |
|
موسيقي متن |
موسيقيِ همراه با نمايش فيلم. |
Musical Score |
|
مونتاژ |
واژه ي فرانسوي به معني « سر هم كردن » و در سينماي فرانسه صرفاً معادل با « تدوين » است. |
Montage |
|
مو ويلا ( ميز مونتاژ ) |
ميز مخصوص تدوين فيلم كه متصدي برش و يا تدوين فيلم پشت آن مي نشيند. |
Moviola |
|
ميزانسن |
اصطلاحي فرانسوي كه اصلاً تاتري ست و اجرا و به تحقيق در آوردن نمايشنامه را معني ميدهد. در سينما، « ميزانسن » يعني قسمتي از كار فيلمسازي كه روي صحنه انجام مي گيرد. |
Mise en Scene |
|
ميكس كردن ( ميكساژ ) |
معمولا يعني تركيب كردن نوارهاي سه گانه اي كه صداي فيلم را تشكيل مي دهند ( نوار موسيقي، نوار گفتگو، نوار سروصداهاي متفرقه) |
Mixing |
|
نئورئاليزم |
شيوه واقع گراي سينماي ايتاليا بين سالهاي 1913 تا 1916 بر مي گردد كه فيلم هاي ايتاليايي تحت تاثير نوشته هاي رئاليست ادبيات سيسيلي قرن نوزدهم، به مسايل انساني بر زمينه هاي طبيعي مي پرداخت. |
Neorealism |
|
نرم كردن تصوير |
فيلمبرداري به شيوه اي كه در آن جزييات و خطوط ريز تصوير كمي محو باشد. |
Diffusion |
|
نسبت ابعاد |
نسبت بين طول و عرض پرده ي سينما ( يا تصوير روي پرده سينما ). |
Aspect Ratio |
|
نظريه مؤلف |
نظريه اي انتقادي كه در دهه ي پنجاه بين نقد نويسان سينمايي فرانسه اشاعه يافت و بتدريج منتقدان ساير كشورهاي جهان پي آنرا گرفتند. |
Auteur Theory |
|
نگاتيو ( فيلم منفي ) |
نسخه ي منفي فيلم كه قسمت هاي تاريك و روشن بر آن معكوس ثبت شده و پس از چاپ از روي آن، نسخه مثبت به دست مي آيد. |
Negative |
|
نما |
مقدار تصويري كه دوربين فيلمبرداري بدون قطع از يك صحنه مي گيرد. |
Shot |
|
« نما » ي آرشيوي |
به نماي بايگاني رجوع شود. |
Library Shot |
|
« نما » ي از روي شانه |
نمايي كه معمولا در صحنه هاي گفتگو به كار ميرود. به اين ترتيب كه دوربين از بالاي شانه و پشت يكي از دوطرف، صورت يا نيم تنه طرف مقابل او را نشان ميدهد. |
Over-the-Shoulder-Shot |
|
« نما » ي بايگاني |
استوديوهاي فيلمسازي معمولا داراي بايگاني مفصلي هستند كه در آن انواع و اقسام نما هاي مختلف مربوط به صحنه ها و وضيعت ها و مناظر كلي وجود دارد |
Stock Shot |
|
« نما » ي پوشش دار |
نوار فيلمي كه قسمتي از كادر تصوير آن داراي پوششي است كه نور از آن رد نمي شود. |
Matte Shot |
|
« نما » ي تعقيبي |
نماي متحرك . نمايي كه موضوع فيلمبرداري در آن دنبال مي شود. |
Follow Shot |
|
« نما » ي تمام قد |
نمايي كه در آن تمامي پيكر مشخص ديده شود. |
Full Shot |
|
« نما » ي خيلي درشت |
نمايي درشت تر و نزديك تر از نماي نزديك( Close - up) |
Extreme Close - up |
|
« نما » ي خيلي دور |
نمايي دورتر و ريز تر از نماي دور (Long - Shot) |
Extreme Long - Shot` |
|
« نما » ي درشت |
نما يا تصوير درشتي كه دوربين فيلمبرداري از فاصله نزديك از موضوع مي گيرد. |
Close - up |
|
« نما » ي دور، « نما » عمومي |
نمايي كه حداقل تمام هيكل موضوع فيلمبرداري و گاه كمي بيشتر را در بر بگيرد. |
Long Shot |
|
« نما » ي دونفره |
نميي كه در آن دو نفر با هم ( معمولا نيم تنه ) نشان داده شوند. |
Two - Shot |
|
نمايش فيلم (1) |
مرحله ي بعد از توليد و توزيع فيلم، نمايش دادن فيلم براي عامه ي تماشاگر. |
Exhibition |
|
نمايش فيلم (2) |
نمايش دادن فيلم به وسيله ي تاباندن آن بر پرده ي سينما. |
Projection |
|
نمايش فيلم از روبرو |
شيوه اي در فيلمبرداري، تركيب يك صحنه ي زنده و صحنه اي كه قبلا فيلمبرداري شده و فيلمبرداري از مجموع اين دو. |
Front Projection |
|
نمايش فيلم از پشت |
به اصطلاح « بك پروجكشن » رجوع شود. |
Rear Projection |
|
« نما » ي كلي |
يك نماي عمومي از صحنه، نماي دور و در بر گيرنده تمامي صحنه. |
Master Shot |
|
« نما » ي لايي |
نمايي درشت از يكي از جزييات صحنه كه اهميت عمده اي در جريان وقايع صحنه داردو خبر يا اطلاع مهمي مي دهد و ميان وقايع ظاهر مي شود. |
Insert |
|
« نما » ي متحرك (1) |
نمايي كه با دوربين متحرك گرفته شود. |
Traking Shot |
|
« نما » ي متحرك (2) |
نماي گرفته شده با دوربين متحرك. نمايي كه طي آن دوربين «موضوع» متحركي را همراهي مي كند. |
Travelling Shot |
|
« نما » ي متوسط |
نمائي حد فاصل بين نماي دور و نماي نزديك. |
Medium Shot |
|
« نماي » ي مدل |
نمايي كه در آن از نمونه هاي كوچك ( ماكت ) اجسام استفاده و به جاي جسم بزرگ اصلي ارائه شده باشد. |
Model Shot |
|
« نما » ي معرفي كننده |
يك نماي دور و عمومي كه معمولا در شروع صحنه بيايد كارش معرفي وضعيت كلي، تثبيت موقعيت كلي صحنه است. |
Establishing Shot |
|
« نما » ي نقاشي شده روي شيشه |
يكي از حقه هاي سينمايي كه در آن قسمتي از صحنه اي كه قرار است فيلمبرداري شود روي سطحي شيشه اي نقاشي مي شود و جلوي دوربين فيلمبرداري قرار مي گيرد، جوري كه صحنه را پر كند. |
Glass Shot |
|
« نما » ي نقطه نظر |
نمايي كه صحنه را از دريچه ي ديد و نقطه نظر يكي از شخصيت هاي فيلم نشان بدهد. |
Point-of-View Shot |
|
« نما » ي واكنشي |
نمايي كه واكنش شخص يا اشخاصي را كه ناظر واقعه اي هستند نشان مي دهد. |
Reaction Shot |
|
« نما » ي هوائي |
نمايي كه دوربين فيلمبرداري از هوا، از ارتفاع نسبتاً زياد، از بالاي جرثقيل مخصوص فيلمبرداري، از داخل هواپيما و يا هليكوپتر مي گيرند. |
Aerial Shot |
|
نمره بندي ( اتالوناژ ) |
سلسله مراتب اصلاح رنگ و ميزان تاريكي يا روشنايي هر نما در جريان چاپ نسخه ي نهايي فيلم، به طوريكه فيلم از اين لحاظ يكدست باشد. |
Grading |
|
نوار |
1) نوار صوتي 2) ريلي كه دوربين و فيلمبرداري بر آن روي ارابه اي حركت داده ميشود. 3) حركت دادن دوربين بر ارابه. |
Track |
|
نوار سروصداهاي متفرقه فيلم ( ساندافكت) |
يكي از سه نوار تشكيل دهنده صداي فيلم. نواري كه در روي آن سروصداهاي متفرقه ظبط شده اند. |
Effect Track |
|
نوار صدا |
يكي از سه نوار تشكيل دهنده صداي فيلم. نواري كه در روي آن گفتگوها ظبط شده اند. |
Sound Track |
|
نوار موسيقي |
نوار يا باندي كه روي آن فقط موسيقي فيلم ظبط مي شود . |
Musik Track |
|
نور آرك |
منبع روشنايي دستگاه هاي نمايش فيلم ( آپارات ) . |
Arc Light |
|
نور اصلي صحنه |
نور اصلي كه براي روشن كردن صحنه موقع فيلمبرداري به كار ميرود. |
Key Light |
|
نور بيشتر از معمول |
شيوه ي نور پردازي به نحوي كه « نور اصلي » سهم بسيار عمده ي روشنايي كل صحنه را تشكيل دهد و در نتيجه بين سايه و روشن در صحنه تضاد اندكي باشد. |
High Key Lighting |
|
نور پردازي |
روشن كردن صحنه براي فيلمبرداري از آن. |
Lighting |
|
نور دادن به فيلم |
نوري كه موقع فيلمبرداري به وسيله ي ديافراگم به فيلم مي رسد. |
Exposure |
|
نور زياد |
به فيلم هنگام فيمبرداري بيشتر از حد لازم نور دادن كه نتيجه اش سفيد و روشن تر شدن تصوير است بيش از حد معمول. |
Overexposure |
|
نور مكمل |
روشنايي كمكي كه از طرف مقابل منبع اصلي نور به موضوع فيلمبرداري تابانيده مي شود و سايه ها را نرم و كمي روشن تر مي كند و به قسمت هايي كه در تاريكي مانده اند و نور اصلي به آنها نرسيده روشنايي مي بخشد. |
Filler Light |
|
نور موجود |
نور طبيعي هر محيطي (اعم از محيط داخلي يا خارجي ). |
Available Light |
|
نوع ( ژانر ) |
كلمه ي فرانسه، اصلا به معني نوع و قسم، و در سينما نوعي و گروهي فيلم خاص مثل ژانر « وسترن »، ژانر « موزيكال » و غيره . |
Genre |
|
نيكل اودئون ( سينماي دوپولي) |
اولين سري سالن هاي نمايش فيلم كه در سال 1905 به شكل ابتدايي در آمريكا باب شد و كارش خيلي بالا گرفت. يك تالار دراز با رديف نيمكت هاي چوبي و دستگاه نمايش ابندايي. |
Nickle Odeon |
|
|
||
|
واحد دوم فيلم برداري |
يك گروه فيلمبرداري كمكي كه قسمت هايي از فيلم ا كه معمولا در خارج از استوديو مي گذرد و در آن هنر پيشه هاي اصلي شركت ندارند فيلمبرداري مي كند. |
Second Unit |
|
وامپ |
در سينما مجازاً زن خون آشام، زن افسونگر و خانمان بر انداز، زن زيبا لذت جو و بي رحمي كه مردهاي معمولا چشم و گوش بسته و شريف و خانواده دار را از راه به در مي برد و بعد از به هم زدن خانه و زندگي او به سراغ مرد ديگري مي رود. |
Vamp |
|
وايپ |
يك شيوه ي نقطه گذاري سينمايي و وسيله اي براي انتقال از يك صحنه به صحنه اي ديگر. |
Wipe |
|
وزن، گام، ( ريتم ) |
وزن ( ريتم ) حركت فيلم, شتاب يا كندي سلسله وقايع و روايت فيلم. |
Pace |
|
وسايل صحنه |
اشياء و اسبابي كه در صحنه اي كه از آن فيلمبرداري ميشود. |
Props |
|
وسترن |
نوعي فيلم خاص سينمايي آمريكا كه در آن ماجراهايي مطرح مي شد كه مهاجران سفيد پوست در نيمه دوم قرن نوزده در قاره ي جديد با آن روبرو بودند. |
Western |
|
وسترن اسپاگتي |
كنايه از وسترن ايتاليايي. |
Spagetti Western |
|
وضوح |
اصطلاحي كه در مورد فيلم خام به كار مي رود و نمودار قدرت و قابليت فيلم در تعيين و تفكيك عناصر تصوير است. |
Definition |
|
وضوح تا عمق صحنه |
اصطلاحي براي توصيف فيلمبرداري به شيوه اي كه در آن اجسام و افراد در صحنه، از قسمت پيشين تصويذر گرفته و تا دور ترين و عقب ترين حد صحنه، واضح باشند. |
Deep Focus |
|
ويده ئو |
1) تصوير تلويزيون ( در مقابل صداي آن ) 2) هنر تلويزيون . 3) نوار « ويده ئو » -Video Tape- كه برنامه هاي تلويزيوني بر آن ظبط مي شود و در پخش عمومي در خود تلويزيون و يا خصوصي در دستگاه ويده ئو نشان داده مي شود. |
Video |
|
ويستا ويژن |
يك شيوه فيلمبرداري براي پرده معمولي كه در آن تصوير دقت و وضوح بيشتري دارد. |
Vistavision |
|
هاليوود |
ناحيه اي در هشت مايلي شمال غربي شهر لوس آنجلس واقع در ايالت كاليفرنيا كه به عنوان مركز صنايع فيلمسازي آمريكا، محل تجمع استوديوهاي بزرگ و سمبل فيلم، و سينما و تمام تجمل و فانتزي و زيبائي هاي وابسته به آن شناخته شده است. |
Hallywood |
|
هنر پيشه هاي بدل |
مسئول انجام كارهاي خطرناك در فيلم . |
Stuntman |
منبع:




